هر چه اينجا ذرّه ذرّه مىكنى * جمله در پيشت عيان خواهد بدن
اين همه آمد شد و وعد و وعيد * از براى « 1 » امتحان خواهد بدن
تو بكوش و جهد كن تا پى برى * زانكه كار « 2 » ناگهان خواهد بدن
هر كه بىاو آستين در خون گرفت * محرم آن آستان خواهد بدن
محرم او شو كه كار « 3 » هر دو كون * محو و گم « 4 » در يك زمان خواهد بدن
ترك كن كار زمين و آسمان * زانكه اين كف « 5 » و ان دخان خواهد بدن « 6 »
چون به حضرت زود نتوان رفت از آنك * پرده در پرده نهان خواهد بدن
جملهء ذرّات عالم لاجرم * سوى آن حضرت دوان « 7 » خواهد بدن
بر كناره مىشو « 8 » از هر سايهاى * زانكه كارى در ميان خواهد بدن
در بر « 9 » آن كار عالى كار خلق * اشترى « 10 » بر نردبان خواهد بدن
كار ما در پيش او « 11 » چون ذرّهاى * در بر هفت آسمان خواهد بدن
چون جهان آنجا كف و دودى بود * پس چه جاى صد جهان خواهد بدن
چون برافتد پرده از روى « 12 » دو كون * آن « 13 » حقيقت ترجمان خواهد بدن
گوييا هر ذرّهاى را تا ابد * جاودانى صد زبان خواهد بدن
همچو باران ز آسمان سلطنت * خطّ استغنا روان خواهد بدن
در چنين جايى كجا عطّار را * يك سخن يا يك بيان خواهد بدن « 14 »
660
دل ز عشق تو خون « 15 » توان كردن * عقل را سرنگون توان كردن « 16 »
هر چه جز عشق تست از « 17 » سر دل * تا قيامت برون توان كردن
هامش
( 1 ) - فر : از سراى
( 2 ) - مه و مس : كارى
( 3 ) - فى : كام هر دو
( 4 ) - فر : محو كم
( 5 ) - فى : اين كفك آن
( 6 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 7 ) - فر و فى و مس : سوى حضرت نردبان
( 8 ) - فر : ره كناره مىكنى از سايهاى . مس : تو كناره مىكن
( 9 ) - فر : در بن
( 10 ) - فر : استوابر
( 11 ) - مه : پيش آن
( 12 ) - فر و مس : پردهء ذرات دو كون
( 13 ) - فر : از حقيقت
( 14 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 15 ) - مج و مس : چون
( 16 ) - سل و فر : اين غزل را ندارد
( 17 ) - مج : تو از . فى : در سر دل