گر تو دنيا همه زندان ديدى * فرّخت باد ز زندان رفتن
ور ندانى تو بجز دنيا هيچ * مرده بايد « 1 » بفراوان رفتن
تا كى از خواب « 2 » درآموز آخر * يك شب از گنبد گردان رفتن
قرنها شد كه نمىآسايند * از تو شب خفتن وزيشان رفتن
عاشقان راست مسلّم نه ترا * در ره دوست بمژگان رفتن
سر فدا كردن و چون عيّاران * جان به كف بر در جانان رفتن
ترك عطّار به گفتن كلّى * پس درين باديه ترسان رفتن
657
عاشقى چيست ترك جان گفتن * سرّ كونين بىزبان گفتن « 3 »
عشق پى بردن از خودى رستن * علم پى كردن « 4 » از عيان گفتن
رازهايى كه در دل پرخونست * جمله از چشم خون فشان گفتن
به زبانى كه اشك خونين راست « 5 » * قصّهء خود يكانيكان گفتن
همچو پروانه پيش آتش عشق * حال پيداى خود نهان گفتن
عاشق آنست كو چو « 6 » پروانه * مىتواند « 7 » به ترك جان گفتن
شير چون مىگريزد از آتش * شير پروانه را توان گفتن « 8 »
راه رو تا به كى بود سخنت * برتر از هفت آسمان گفتن
كم نهاى « 9 » از قلم ازو آموز * ره سپردن « 10 » سخن روان گفتن
كار كن زانكه بهترست ترا * كار كردن « 11 » ز كاردان گفتن
هامش
( 1 ) - مس : مرده بادت
( 2 ) - فر : از خاك
( 3 ) - سل : اين غزل را ندارد
( 4 ) - فر :
پى بردن
( 5 ) - فر : خونين است
( 6 ) - مج : عشق آتش همى ز پروانه است . مس : نكو ز پروانه است . فر : كه چو پروانه است
( 7 ) - مج : كو تواند . مس : كه تواند . فر : شير پروانه را توان گفتن
( 8 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 9 ) - فر : آخر از قلم آموز
( 10 ) - مه : راه رفتن . مس : سر سپردن
( 11 ) - مج : كار كن راز كاردان