مرغ دلت را كه اوست مرغ هواخواه دوست * لايق عشّاق نيست صيد هوا « 1 » ساختن
از فلك بىقرار هيچ نياموختن « 2 » * در طلب درد عشق پشت دو تا ساختن
مُفلس اين « 3 » راه را سلطنت فقر چيست * برگ عدم داشتن راه فنا ساختن
بر سر ميدان عشق در خم چوگان دوست * دل به صفت همچو گوى بىسر و پا ساختن
كار تو در بند تست « 4 » كار بساز و بيا * پيش برون كى شود كار ز ناساختن
زخم خور ار عاشقى زانكه پديدار نيست * خستگى عشق را هيچ دوا ساختن
تا دل عطّار را درد و دوا شد يكى * نيست جز او را بعشق مدح و ثنا ساختن « 5 »
655
كافريست از عشق دل برداشتن * اقتدا در دين بكافر « 6 » داشتن « 7 »
در ملا تحقيق كردن آشكار * در خلا دين مزوّر داشتن
از برون گفتن كه شيطان گمرهست * وز « 8 » درونش پير « 9 » و رهبر داشتن
چون درآيد تيرباران بلا * در هزيمت دامن « 10 » تر داشتن
هامش
( 1 ) - مج : صيد بلا . فر : صيد ريا
( 2 ) - سل و فر : هيچ نياموختى
( 3 ) - سل : آن راه
( 4 ) - فر : در بندگيست
( 5 ) - مس : نيز اين غزل را دارد
( 6 ) - سل : در دين كافر
( 7 ) - مج : اين غزل را ندارد
( 8 ) - سل و فر : در درونش
( 9 ) - مه : پير رهبر
( 10 ) - مه : دامنى