تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
بر تُنگ شكر « 1 » ز تير مژگانت « 2 » * بنشانده‌اى « 3 » نگاهبانان
از بس كه دلم نشان تو جست * گم « 4 » گشت نشان « 5 » بىنشانان
جان خود كه بود كه خون نگردد * در عشق جمال چون تو جانان
عطّار شكسته را برون بر * كلّى ز ميان بدگمانان « 6 »

653

نيست آسان عشق جانان باختن * دل فشاندن بعد از آن جان باختن « 7 »
عشق را جان دگر بايد از آنك * با چنين جان عشق نتوان باختن
نيست آرى كار هر تردامنى * سر در آن ره چون گريبان باختن
هر چه آن دشوار حاصل كرده‌اى * در غم معشوق آسان باختن
شمع را زيباست هر ساعت سرى * گاه گريان گاه خندان باختن
تو گدا كژبازى آخر كى رسى * كج‌روا در پيش سلطان باختن
كى توانى يوسفى ناكرده گم * عمر را در ماتم آن باختن
كار يعقوبست از سوز فراق * ديده‌اى را بيت الاحزان باختن
چون فريد از هر چه باشد مُفلست * زان نبايد نرد جانان باختن

654

نيست ره عشق « 8 » را برگ و نوا ساختن * خرقهء پيروز را دام ريا ساختن « 9 »
دلق و عصا را بسوز كين نه نكو مذهبيست * از پى ديدار حق « 10 » دلق و عصا ساختن
هامش
( 1 ) - فى : تنگ شكرت ز تير ( 2 ) - فر : چو تير مژگان . مس : ز تير مژگان . مج و فى : ز تير مژگان ( 3 ) - فر : بنشانده بوى . نو : بنشانده بسى . فى و مس : بنشانده بره ( 4 ) - نو : گم‌گشته ( 5 ) - فر : ميان بىنشانان ( 6 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 7 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد ( 8 ) - سل : ره عاشقان ( 9 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 10 ) - مج : ديدار من . سل و مس ديدار خلق