تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
غلغلى در فكنده « 1 » تا بفلك * بر سر كوى تو « 2 » وفاداران
بر سر كوه « 3 » نفس در غم تو * رهزن خويش گشته عيّاران
همه‌شب « 4 » جز ترا نمىبينند * ديدهء نيم‌خواب بيداران « 5 »
بر همه عاشقان جهان به فروش * كه « 6 » زبونند اين خريداران
كشته‌اى تخم « 7 » عشق در جانها « 8 » * هين بباران ز چشم ما « 9 » باران
جان عطّار آرزومندست * برهانش از ميان بيكاران « 10 »

650

اى به روى تو عالمى نگران * نيست عشق تو كار بىخبران
بىنظيرى چو عقل و بىهمتا « 11 » * ناگزيرى چو جان و « 12 » ناگذران
گوهرى را كه كس نداند قدر * كى بدانند « 13 » قدر مختصران
مرد عشق تو هم تويى كه تويى * دايما در « 14 » جمال خود نگران
چون دويى راه نيست در ره تو * جز يكى نيست ديد ديده‌وران
پرده بردار « 15 » و بيش ازين آخر * پردهء « 16 » عاشقان خود مدران
هر چه صدسال گرد آوردند * با تو درباختند پاك‌بران
پاك بازان چو ماندند « 17 » از تو * پس چه سنجند هيچ اين « 18 » دگران
دل عطّار مرغ دانهء تست * باشه در « 19 » مرغ خويشتن مپران « 20 »
هامش
( 1 ) - فر : در فتاده ( 2 ) - فر : بر سر كويت از وفا ( 3 ) - فر و مس : سر كوى ( 4 ) - سل و نو : خود همه جز ترا ( 5 ) - فر : بيماران ( 6 ) - مج : گر زبونند ( 7 ) - فر : جان عشق . نو : عشق خويش ( 8 ) - فى : بر جانها ( 9 ) - سل و فر : چشم دل . نو : ز چشمها ( 10 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 11 ) - نو و مس : عقل بىهمتا ( 12 ) - نو : جان ناگذران ( 13 ) - مج و مه : كى شناسند ( 14 ) - نو : بر جمال ( 15 ) - سل و فر و مه و فى : پرده برگير ( 16 ) - سل و فر و مه و نو : پرده بر عاشقان ( 17 ) - سل و فر و مه : مانده‌اند ( 18 ) - سل : آن دگران . فى : چه سنجد كه هيچ اين دگران ( 19 ) - مه : بر مرغ . سل : در ملك ( 20 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد