651
اى روى تو شمع پاكبازان * زلف تو كمند سرفرازان « 1 »
عشّاق به روى همچو ماهت * چون صبح بر آفتاب نازان
از شوق رخت چراغ گردون * چون شمع همىرود گدازان
از بهر شكار روى گلگونت * شبرنگ خط تو تيزتازان « 2 »
وان حلقهء دام زاغ « 3 » زلفت * افتاده به حلق جرّه بازان
يك موى ز زلف پيچپيچت * بشكسته طلسم كارسازان
از زلف مشعبدت چو مُهره * در ششدره مانده حلقه « 4 » بازان
تسبيح رخت كنند دايم * در پردهء حسن دلنوازان
وصل تو درون پاك خواهد * پاكى « 5 » سوى پاك دست يازان
وصلت كه زكات اوست خورشيد * هرگز نرسد به بىنمازان
جانى بايد ز خويشتن پاك * نه غرق منى چو نونيازان
گفتى برهانمت ز عطّار * شد عمر و دلت نبود يازان « 6 »
652
اى ياد « 7 » تو كار كاردانان « 8 » * تسبيح زبان بىزبانان « 9 »
بر خود گيرند خرده هر دم * در عشق تو جان « 10 » خردهدانان
عشّاق ز بوى جام وصلت * تا حشر بمانده سر گرانان
هر لحظه هزار عاشق مست * در راه تو آستينفشانان « 11 »
در زلف « 12 » تو صدهزار دل هست * چوبك زن تو چو پاسبانان
هامش
( 1 ) - فر و مه : اين غزل را ندارد
( 2 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 3 ) - مج : داغ دام زلفت
( 4 ) - مج : حقهبازان
( 5 ) - سل : تا كى
( 6 ) - نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 7 ) - مج و سل : كار تو
( 8 ) - فر : اى ياد تو يادگار جانان
( 9 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 10 ) - نو : كار خرده
( 11 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 12 ) - سر : در عشق . فى : بر زلف