648
اى روى تو شمع تاج داران * زلف تو طلسم بىقراران « 1 »
اعجوبهء زلف خُرده كارت * اغلوطهء ده بزرگواران « 2 »
از عكس جمال جانفزايت * خورشيد و قمر ز شرمساران
در پيش رخت پياده گشته * از بهر سجود شهسواران
چون تو بكمال رخ نمايى * ناقص گردند اختياران
يكذرّه غم تو خوشتر آيد * از نقد حضور غمگساران
بيكاره بماندهاند « 3 » جمله * در شيوهء تو شگرفكاران
در راه تو نام و ننگ بازند * از ننگ وجود نامداران
از نرگس تست نيست از مى * مخمورى چشم پرخماران
گر جان بطلسم زلف بردى * بر جان نكنند تيرباران
تو دشمن جان دوستانى * با تو چه كنند « 4 » دوستداران
اندك سوى من « 5 » نگر اگرچه * بسيار شدند خواستاران
تا چند ز گوهر وصالت * نوميد شوند « 6 » اميدواران
در ده مى صاف وصل يكبار * تا بازرهند دُردخواران
عطّار ز يك گل وصالت * بلبل گردد بنوبهاران « 7 »
649
اى جگرگوشهء جگر خواران * غم تو مرهم دلافگاران « 8 »
دُرد دردت علاج مخموران * دردِ عشقت شفاى بيماران
در بيابان آرزومنديت « 9 » * سر فدا كرده صاحب اسراران
هامش
( 1 ) - فر و مه : اين غزل را ندارد
( 2 ) - سل : به روزگاران
( 3 ) - مج : يكباره نماندهاند
( 4 ) - مج : پس جان بكنند
( 5 ) - مج : اندك سر مو نگر
( 6 ) - مج : نوميد شدند
( 7 ) - مس : نيز اين غزل را دارد
( 8 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 9 ) - فر : آرزومندان