تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨

635

وقت آن آمد كه ما آن ماه را مهمان كنيم * پيش او « 1 » شكرانه جان خويش « 2 » را قربان كنيم « 3 »
چون ز راه اندر رسد ما روى بر راهش « 4 » نهيم * وانگهى بر خاك راهش ديده خون‌افشان كنيم
هر چه در صدسال گرد آورده باشيم اين زمان * گر همه جانست ايثار ره جانان كنيم
گر « 5 » نباشد ما حضر چيزى نينديشيم از آن * آتشى از دل « 6 » برافروزيم و جان « 7 » بريان كنيم
شمع چون از « 8 » سينه سوزد نقل از چشم آوريم * باده چون از عشق باشد جام او از جان كنيم
بر جمال دوست چندان مىكشيم از جام جان * كز تف او « 9 » عقل را تا منتها « 10 » حيران كنم
پاىكوبان دست زن در هاىوهوى آييم مست * هم پياپى هم سراسر دورها گردان كنيم
هر نفس بر بوى او عمرى دگر پى « 11 » افكنيم * هر زمان بر روى او شادىّ ديگرسان « 12 » كنيم
هامش
( 1 ) - مج : پيش آن ( 2 ) - مج : شكرانه آن خويشتن . نو : شكرانهء آن خويش را ( 3 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 4 ) - مج و سل و فر و مس : بر خاكش نهيم ( 5 ) - نو : ور نباشد ( 6 ) - فر و نو : از جان ( 7 ) - مج و فر و نو و مس : دل بريان ( 8 ) - فر و نو : در سينه ( 9 ) - سل و فر : تف آن ( 10 ) - سل و فر و نو : تف آن تا قيامت عقل را حيران ( 11 ) - سل : مىافكنيم . فر : دگر مىبايدم ( 12 ) - فر : ديگر زان