تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
هر كه دعوى انا الحق كند و حق گويد « 1 » * اناگويان « 2 » خودى را به سر دار « 3 » كشيم
چند داريم نهان زير مرقّع زنّار * وقت نامد كه خط « 4 » اندر خط « 5 » زنّار كشيم
هيچ‌كس را ندهد دنيا و دين دست بهم * هر كه گويد كه دهد خنجر انكار كشيم
گر تو دين مىطلبى از سر دنيا برخيز * كه ز دين بار نيابيم « 6 » مگر بار كشيم
گر ازين شاخ گل وصل طمع مىداريم * اندرين راه غم عشق « 7 » چو عطّار كشيم « 8 »

631

اكنون كه نشانهء ملاميم * و « 9 » انگشت‌نماى خاص و عاميم « 10 »
تا كى سر نام و ننگ داريم * زيرا كه نه مرد ننگ و ناميم
در شهر ندا زنيم و گوييم * معشوقهء خويش را غلاميم
هم نام بباد داده هم ننگ * و اندر طلب نشان و « 11 » ناميم
ليكن شب و روز در خرابات * با رود و سرود و نقل و جاميم
واجب نبود نگار ديدن * زيرا كه به كار « 12 » ناتماميم
ديوانه نه‌ايم حاش للّه * با عقل و هدايت تماميم
هامش
( 1 ) - سل و نو : هر كه انا الحق زند و آنكه انا الحق گويد . مج : هر كه انا الحق زند او تا ره حق مىجويد ( 2 ) - سل و نو : آن دوگويان ( 3 ) - مج همه بردار ( 4 ) - فر : وقت آمد كه خطى در خم زنار ( 5 ) - سل و فر و نو : اندر خم ( 6 ) - فر : بار بيابيم ( 7 ) - فر : در ره عشق غم هجر چو ( 8 ) - نو : نيز اين غزل را دارد ( 9 ) - سل : انگشت ( 10 ) - مج و مه : اين غزل را ندارد ( 11 ) - سل : نشان چو ناميم ( 12 ) - سل : نگار