ما شب روان باديهء « 1 » كعبهء دليم * با شاهدان روح ملاقات مىكنيم « 2 » « 3 »
در كسب علم و عقل چو عطّار اين زمان * هم يكدو روز كار خرابات « 4 » مىكنيم « 5 »
637
ما چو بىماييم از ما ايمنيم * از « 6 » تولّا و تبرّا ايمنيم « 7 »
از تفاخر همچو گردون فارغيم * وز « 8 » تغيّر همچو دريا ايمنيم
چون گذر كرديم از « 9 » بالا و پست * هم ز پستى هم ز بالا ايمنيم
چون نه نادان و نه دانا ماندهايم « 10 » * هم ز نادان هم ز دانا ايمنيم
چون زبان از نيك و بد در بستهايم « 11 » * هم ز شنوا « 12 » هم ز گويا ايمنيم
چون « 13 » قرار كار ما « 14 » رفتست دى * لاجرم ز امروز و فردا ايمنيم
نام و ننگ ما در اقصاى جهان * گر نهان « 15 » شد ور هويدا ايمنيم
روز و شب بىراه مىجوييم راه * زانكه از ناايمنى ما ايمنيم
چون سر عطّار گوى راه شد * از سرير « 16 » لاف و سودا ايمنيم « 17 »
638
گر مردى خويشتن بهبينيم * اندر پس دوكدان نشينيم « 18 »
هامش
( 1 ) - مج : معتكف كعبه
( 2 ) - مه : اين يكدو روز ترك خرافات مىكنيم . فر : وين يكدو روز ترك خرافات مىكنيم
( 3 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 4 ) - سل و فر و مه : با شاهدان روح ملاقات مىكنيم . مس : اين يكدو روز ترك خرابات مىكنيم
( 5 ) - مس و نو : نيز اين غزل را دارد
( 6 ) - سل : وز
( 7 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 8 ) - مس : از تغير
( 9 ) - مج : از بالاى و
( 10 ) - مس : چون نه ما دانا و نادان آمديم
( 11 ) - مج : چون كه از نيك و بدم در بسته شد . فر : زبان از نيك و بد در بسته شد . مس : بربسته
( 12 ) - فر : زاشنو هم
( 13 ) - مج و سل و نو : دى قرار . مس : دى قرارى
( 14 ) - فر : كارها
( 15 ) - سل و فر و مس :
گر هويدا
( 16 ) - مج : از سرى لاف . نو : از سر پرلاف
( 17 ) - نو و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 18 ) - فر و مه : اين غزل را ندارد