تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
كى باشد و كى « 1 » بود كه ناگاهى * اين پرده ز كار خويش « 2 » بدرانيم
هر پرده كه بعد از آن پديد آيد * از آتش معرفت بسوزانيم « 3 »
ز آنجا كه درآمديم از اوّل « 4 » * جان را سوى آن كمال برسانيم
عطّار شكسته را « 5 » بيك دفعت « 6 » * از پردهء هر دو كون برهانيم « 7 »

634

گاه لاف از « 8 » آشنايى مىزنيم * گه غمش را مرحبايى مىزنيم « 9 »
همچو چنگ از پردهء دل زار زار * در ره عشقش نوايى « 10 » مىزنيم
از دم ما « 11 » مىبسوزد عالمى * آخر اين دم ما « 12 » ز جايى مىزنيم
ما مسيم و اين نفسهاى به درد * بر اميد « 13 » كيميايى مىزنيم
روز و شب بر درگه سلطان جان * تا ابد كوس وفايى مىزنيم « 14 »
پادشاهانيم و ما را مُلك نيست * لاجرم دم با « 15 » گدايى مىزنيم
ما چو بيكاريم كار افتاده را * بر « 16 » طريق عشق رايى مىزنيم
خوان كشيديم « 17 » و درى كرديم باز * سالكان را الصّلايى مىزنيم
نيستان را قوت « 18 » هستى مىدهيم * خويش‌بينان را قفايى مىزنيم
اندرين دريا كه عالم غرق اوست * بىدل‌وجان دست و پايى مىزنيم
ماجراى عشق از عطّار جو « 19 » * تا « 20 » نفس از ماجرايى مىزنيم « 21 »
هامش
( 1 ) - فر : كى كه ناگهى ما ( 2 ) - مه : پرده به كار خود بدرانيم ( 3 ) - فر : اين بيت و دو بيت بعد را ندارد ( 4 ) - مه : درآمديم اول روز . فى : اول ما ( 5 ) - مج : شكسته‌دل بيك ( 6 ) - مه : نوبت ( 7 ) - فى و نو : نيز اين غزل را دارد ( 8 ) - فى : لاف آشنايى ( 9 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 10 ) - سل : مىشنو تا ما نوايى ( 11 ) - فى : دم من ( 12 ) - مج و سل : دم هم ( 13 ) - مج : از براى ( 14 ) - مج و سل و فر : اين بيت را ندارد ( 15 ) - فر : از گدايى ( 16 ) - سل و فى : در طريق ( 17 ) - مج : خوان كشيدى . فر : خوان نهاديم . فى : جان نهاديم ( 18 ) - فر و فى : قرب هستى ( 19 ) - سل و فر و فى : عطار خواه ( 20 ) - فر و فى : ما نفس ( 21 ) - فى : نيز اين غزل را دارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 507 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى