گر در آن شب « 1 » صبحدم ما را بود خلوت بسوز « 2 » * صبح را تا روز حشر از خون دل مهمان « 3 » كنيم « 4 »
در نگنجد مويى آن دم گر بيايد ماه « 5 » و چرخ * ماه را بر در زنيم « 6 » و چرخ را دربان « 7 » كنيم
در « 8 » حضور او كسى ننشست « 9 » تا فانى نشد * گر سر مويى ز ما باقى « 10 » بود تاوان كنيم
چون حريفان جمله از مستىّ و هستى « 11 » وارهند * جمله را بىخويشتن بر خويشتن « 12 » گريان كنيم
چون نه سر نه خرقه ماند از كمال نيستى * خرقه را « 13 » با سر بريم و كارها آسان كنيم
گر دهد عطّار را و صلى چنين يك لحظه « 14 » دست * هر كه دردى دارد از درد خودش درمان « 15 » كنيم « 16 »
636
ما ره ز قبله « 17 » سوى خرابات مىكنيم * پس در « 18 » قمارخانه مناجات مىكنيم
هامش
( 1 ) - فر : گر در آن دم
( 2 ) - سل : خلوت قبول . فر : خلوت شود
( 3 ) - سل و فر و نو : پنهان
( 4 ) - سل : تا روز محشر خون دل پنهان
( 5 ) - مج : ماه چرخ . نو : ماه و خور
( 6 ) - فر : بر در نهيم و
( 7 ) - سل : گردان
( 8 ) - سل : از حضور
( 9 ) - فر : كسى نبود كه تا فانى
( 10 ) - مج : بما فانى بود
( 11 ) - سل و نو : از هستى و مستى
( 12 ) - فر :
بر خويشتن بىخويشتن . نو : از خويشتن
( 13 ) - مج و فر و نو : خرقهها با
( 14 ) - فر :
يكذره
( 15 ) - سل : اين بيت مغشوش را كه به نظر الحاقى مىآيد بعد از بيت نهم اضافه دارد :هيچ مرغى برنيارد بما تا زان زمان * گر همه طاوس چرخست آن زمان پران كنيم( 16 ) - نو و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 17 ) - فر : ز كعبه
( 18 ) - فر و مه و مس :
و اندر قمار