تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
گر در آن شب « 1 » صبحدم ما را بود خلوت بسوز « 2 » * صبح را تا روز حشر از خون دل مهمان « 3 » كنيم « 4 »
در نگنجد مويى آن دم گر بيايد ماه « 5 » و چرخ * ماه را بر در زنيم « 6 » و چرخ را دربان « 7 » كنيم
در « 8 » حضور او كسى ننشست « 9 » تا فانى نشد * گر سر مويى ز ما باقى « 10 » بود تاوان كنيم
چون حريفان جمله از مستىّ و هستى « 11 » وارهند * جمله را بىخويشتن بر خويشتن « 12 » گريان كنيم
چون نه سر نه خرقه ماند از كمال نيستى * خرقه را « 13 » با سر بريم و كارها آسان كنيم
گر دهد عطّار را و صلى چنين يك لحظه « 14 » دست * هر كه دردى دارد از درد خودش درمان « 15 » كنيم « 16 »

636

ما ره ز قبله « 17 » سوى خرابات مىكنيم * پس در « 18 » قمارخانه مناجات مىكنيم
هامش
( 1 ) - فر : گر در آن دم ( 2 ) - سل : خلوت قبول . فر : خلوت شود ( 3 ) - سل و فر و نو : پنهان ( 4 ) - سل : تا روز محشر خون دل پنهان ( 5 ) - مج : ماه چرخ . نو : ماه و خور ( 6 ) - فر : بر در نهيم و ( 7 ) - سل : گردان ( 8 ) - سل : از حضور ( 9 ) - فر : كسى نبود كه تا فانى ( 10 ) - مج : بما فانى بود ( 11 ) - سل و نو : از هستى و مستى ( 12 ) - فر : بر خويشتن بىخويشتن . نو : از خويشتن ( 13 ) - مج و فر و نو : خرقه‌ها با ( 14 ) - فر : يك‌ذره ( 15 ) - سل : اين بيت مغشوش را كه به نظر الحاقى مىآيد بعد از بيت نهم اضافه دارد :هيچ مرغى برنيارد بما تا زان زمان * گر همه طاوس چرخست آن زمان پران كنيم( 16 ) - نو و مم و مس : نيز اين غزل را دارد ( 17 ) - فر : ز كعبه ( 18 ) - فر و مه و مس : و اندر قمار