تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
گاهى ز درد درد هياهوى مىزنيم * گاهى ز صاف ميكده « 1 » هيهات مىكنيم
چون يك نفس به صومعه هشيار نيستيم * مست و خراب « 2 » كار خرابات مىكنيم
پيرا بيا به بين كه جوانان « 3 » رند را * از بهر دُرديى چه مراعات مىكنيم
طاماتيان ز دُردى ما توبه مىكنند * ما بىنفاق توبه ز طامات مىكنيم
نه لاف پاك‌بازى و مردى « 4 » همىزنيم * نه دعوى مقام و مقامات مىكنيم
ما را كجاست كشف و كرامات كين همه * بر « 5 » آرزوى كشف و كرامات مىكنيم
دُردى كشيم و تا بنباشيم « 6 » مرد دين * بر اهل دين بكفر مباحات مىكنيم
گو بد كنيد در حق ما خلق زانكه « 7 » ما * با كس نه داورى نه مكافات مىكنيم
اى ساقى اهل درد درين حلقه « 8 » حاضرند * مى ده كه كار مى « 9 » بمهمّات مىكنيم
سلطان يك سوارهء نطع دو رنگ را * بىيك « 10 » پياده بر رخ تو « 11 » مات مىكنيم
هامش
( 1 ) - مج و سل : صاف مغكده ( 2 ) - مج : مست خراب ( 3 ) - فر : پيران نگر كه تا چه جوانان ( 4 ) - مج : پاكبازى و رندى ( 5 ) - سل و فر : در آرزوى ( 6 ) - مج و فر و نو : تا كه نباشيم ( 7 ) - سل و مه : از آنكه ما . فر : ز آنچه ما ( 8 ) - مه : خانه ( 9 ) - سل و مه : ز مهمات . فر : ما ز مهمات ( 10 ) - فر : از بهر يك پياده برخ ( 11 ) - سل : بر رخ شه