تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
دُرّ يتيم توام تا كه درآمد به چشم * چشمهء چشمم بماند غرقهء دُرّ يتيم
زين سر زلفت كه هست مملكت جم تر است * زانكه سر زلف تست بر صفت جيم و ميم
چون « 1 » سر زلف ترا باد پريشان كند * جيم در افتد بميم ميم در افتد بجيم
تيره گليم توام رشتهء صبرم « 2 » متاب * چند زنى بيش ازين طبل به زير گليم
برد لب لعل تو از بر عطّار دل * تا دل عطّار ماند چون لب تو از دو نيم

628

بر « 3 » هر چه كه دل نهاده باشيم * در مشركى اوفتاده باشيم « 4 »
گر بر كامى سوار « 5 » گرديم * حالى ز دو خر پياده باشيم
صد عمر اگر بسر باستيم * داد نفسى نداده باشيم
مستىّ و غرور سخت كاريست « 6 » * غم نيست كه مست باده باشيم
زان پيش كه سر نماند آن به * كين باد ز سر نهاده باشيم
هرگه كه ز زاد و بوم « 7 » رستيم * بينى كه ز مرد زاده « 8 » باشيم
چون سايه در آفتاب روشن * در پيش خود ايستاده باشيم
آن به كه درين قفس « 9 » چو عطّار * از هستى خويش ساده باشيم
هامش
( 1 ) - مس : گر سر ( 2 ) - مس : رشتهء جانم ( 3 ) - مس : در هر چه ( 4 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و مس : دارد ( 5 ) - مس : سواره گرديم ( 6 ) - مس : مستى غرور سخت زشت است ( 7 ) - مس : زاد و بود ( 8 ) - مس : آن دم بحيات زاده ( 9 ) - مس : درين سخن