دعوى دو كون از دل خود دور فكنديم * پس در ره جانان پى اسرار گرفتيم
از هر دو جهان مهر يكى را بگزيديم * و از « 1 » آرزوى او كم اغيار گرفتيم
گفتند خودى تو درين راه حجابست * ترك خودى « 2 » خويش بيكبار گرفتيم
اى بس كه چو پروانهء پرسوخته از « 3 » شمع * در كوى رجا دامن پندار گرفتيم
از كعبهء جان « 4 » چونكه نديديم نشانى * از كعبهء ظاهر « 5 » ره خمّار گرفتيم
از خرقه و تسبيح چو جز « 6 » نام نديديم * چه خرقه چه تسبيح كه زنّار گرفتيم
زين دين « 7 » بتزوير چو دل خيره فروماند * اندر ره دين « 8 » شيوهء كفّار گرفتيم
چون هر چه جز او هست « 9 » درين راه حجابست * پس ما بيقين مذهب « 10 » عطّار گرفتيم « 11 »
615
هر آن نقشى كه بر « 12 » صحرا نهاديم * تو زيبا بين كه ما زيبا نهاديم
هامش
( 1 ) - فر و مه : در آرزوى
( 2 ) - فى : خودى و خويش
( 3 ) - مج : در شمع . فر و فى و مم : زان شمع
( 4 ) - فر و مه و مم : از كعبه جانان چو نديديم
( 5 ) - مج : از كعبه به ظاهر
( 6 ) - مه و فى : تسبيح بجز
( 7 ) - فر : زين شيوهء تزوير
( 8 ) - مه : اندر ره دل
( 9 ) - مه : هر چه بجز اوست
( 10 ) - فر : شيوهء عطار
( 11 ) - فى و مم : نيز اين غزل را دارد
( 12 ) - سل و فر و فى : در صحرا