تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
از هر دو كون گوشهء ديرى « 1 » گزيده‌ايم * زنّار چار كرده ببر در گرفته‌ايم « 2 »
اندر قمارخانه چو رندان نشسته‌ايم * وز طيلسان و خرقه قلم « 3 » بر گرفته‌ايم
زان چشمهء حيات كه در كوى دوست بود * تا روز حشر مُلك سكندر گرفته‌ايم
برتر ز هست و نيست قدم در « 4 » نهاده‌ايم * بيرون ز كفر و دين ره ديگر گرفته‌ايم « 5 »
بر روى دوست ساغر و دست از ميان برون * از دست دوست باده « 6 » بساغر گرفته‌ايم
عطّار تا بيان مقامات عشق كرد * از لفظ « 7 » او دو كون بگو هر گرفته‌ايم « 8 »

599

ما بعهد حسن تو ترك دل و جان گفته‌ايم * با رخ و زلف تو شرح كفر و ايمان گفته‌ايم
ياد زلفت كرده‌ايم و نام زلفت برده‌ايم * هم پريشان گشته‌ايم و هم پريشان گفته‌ايم
تا تو جان از بس لطيفى در نيابد كس ترا * ما ترا از استعارت در سخن جان گفته‌ايم
همچو من در عشقت اى جان ترك جانها گفته‌اند * تا به جانبازان عالم وصف جانان گفته‌ايم
درد عشقت را چو درمانى نمىديديم ما * درد را تسكين دل را عين درمان گفته‌ايم
وصل و هجران با تو و از تو خيال عشق تست * قرب و بُعد خويشتن را وصل و هجران گفته‌ايم
هامش
( 1 ) - سل : گوشهء ديگر ( 2 ) - سل و فى : بيرون ز كفر و دين ره ديگر گرفته‌ايم ( 3 ) - سل و مه : قدم ( 4 ) - فر : قدم بر ( 5 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 6 ) - فر : باده و ساغر ( 7 ) - مه : از لطف او . فى : عالم بلفظ در زر و گوهر ( 8 ) - فى : نيز اين غزل را دارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 482 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى