603
ما « 1 » ز عشقت آتشين دل ماندهايم * دست بر سر پاى در گل ماندهايم « 2 »
خاك راه از اشك ما گل گشت و ما « 3 » * پاى در گل دست بر دل ماندهايم
ناگهانى برق وصل تو بجست * ما ندانستيم و غافل ماندهايم
لاجرم از بس كه بال و پر زديم * همچو مرغ « 4 » نيم بسمل ماندهايم
چون ز عشقت هيچ مُشكل حل نشد * دايما در كار مُشكل ماندهايم
عشق تو « 5 » درياست امّا زان « 6 » چه سود * چون ز غفلت ما بساحل ماندهايم
كى تواند يافت عطّار از تو كام * چون نخستين گام منزل ماندهايم « 7 »
604
در چه طلسمست كه ما ماندهايم * با تو بهم وز تو جدا ماندهايم « 8 »
نى كه تو يىجمله و ما هيچ نه « 9 » * مانده تويى ما ز كجا ماندهايم
از همه معنى چو تويى هر چه هست * پس بچه معنى من و ما ماندهايم
رشته چو يكتاست در اصلى كه هست * پس ز براى چه دو تا ماندهايم
چون تو سزاوار وجودى و بس * ما نه به حق نه به سزا ماندهايم
چون همه تو ما همه هيچ آمديم * اى همه تو هيچ چرا ماندهايم
چون همه نه با تو و نه بىتوييم * نه ببقا نه بفنا ماندهايم
در خم چوگان سر زلف تو * گوى صفت بىسر و پا ماندهايم
پاك كن « 10 » از ما دل ما زانكه ما * سوختهء خوف و رجا ماندهايم
هامش
( 1 ) - فر : تا ز عشقت
( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - سل و نو : گشت از آنك
( 4 ) - مج : مرغى
( 5 ) - سل و نو : او
( 6 ) - سل : درياست آه ما را چه سود . نو : آه ما چه سود . مس : عشق درياييست اما
( 7 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 8 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 9 ) - مس : هيچ نى
( 10 ) - مس :
پاك شد