تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
همچو ليلى مستمندم در فراقش روز و شب * همچو مجنون گرد عالم دوست‌جويان مىروم « 1 »
هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر بار « 2 » او * من بدان آموختم وقت سحر زان مىروم
تا بديدم زلف چون چوگان او بر روى ماه « 3 » * در خم چوگان او چون گوى گردان مىروم
ماه رويا در من مسكين نگر كز عشق تو * با دلى « 4 » پرخون به زير « 5 » خاك حيران مىروم
ذرّه ذرّه زان شدم تا پيش خورشيد رخش « 6 » * همچو ذرّه بىسر و تن « 7 » پاىكوبان مىروم
چون بيابانى نهد « 8 » هر ساعتى در پيش من * من چنين شوريده‌دل سر در بيابان مىروم
تا كى اى عطّار از ننگ وجود تو مرا * كين زمان از ننگ تو « 9 » با خاك يكسان مىروم « 10 »

598

ما هر چه آن ماست ز ره بر گرفته‌ايم * با پير خويش راه قلندر گرفته‌ايم « 11 »
در راه حق چو محرم ايمان نبوده‌ايم * ايمان خود به تازگى « 12 » از سر گرفته‌ايم
چون اصل كار ما « 13 » همه روى و ريا نمود « 14 » * يك‌باره ترك كار مزوّر گرفته‌ايم
هامش
( 1 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 2 ) - سل : عنبر بوى او . فى : عنبر بيز را ( 3 ) - سل : بر روى مه ( 4 ) - سل و فى و مس : با دل ( 5 ) - فى : بر روى خاك غلطان ( 6 ) - سل : رخت ( 7 ) - سل و فى : بىسر و بىپاىكوبان مىروم ( 8 ) - سل و فى : نهى هر ( 9 ) - فى : ننگ خود ( 10 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد ( 11 ) - مج : اين غزل را ندارد ( 12 ) - سل : خود بتاز كه از سر ( 13 ) - فر : كارها . فى : كار را ( 14 ) - مه : همه رويى مرا نمود . فى : روى و ريا بود