در عالم پرحسرت بسيار بگرديدم * از خيل وفاداران ديّار نمىبينم
در « 1 » چارسوى عالم شش گوشهء تو تويش * يك دوست نمىبينم يك يار نمىبينم
بسيار وفا جُستم اندك قدم « 2 » از هركس * در روى زمين اندك بسيار نمىبينم
چندانكه در آن « 3 » وادى كردم طلب يك گل « 4 » * در عرصهء اين « 5 » وادى جز خار نمىبينم
تا چند درين وادى « 6 » بر جان و دلم لرزم « 7 » * كانجا به دو جو جان را مقدار نمىبينم
تا چند ز نادانى ديوان « 8 » جهان دارم * چون مور درين ديوان جز مار نمىبينم
هر روز ازين « 9 » ديوان صد غم بر ما آيد * دردا كه درين صد غم غمخوار نمىبينم
گر زانكه اثر بودى در روى زمين كس را « 10 » * زانگونه اثر كم شد كاثار نمىبينم
عطّار دلت بركن از كار جهان كلى * كز كار جهان يكدل « 11 » بر كار نمىبينم
593
به دريايى درافتادم كه پايانش نمىبينم * بدردى مبتلا گشتم كه درمانش نمىبينم « 12 »
در اين « 13 » دريا يكى دُرّست و ما مشتاق « 14 » درّ او * ولى كس كو كه دُر جويد كه جويانش « 15 » نمىبينم
چه جويم بيش ازين گنجى كه سرّ آن نمىدانم * چه پويم « 16 » بيش ازين راهى كه پايانش نمىبينم
درين ره كوى مهروييست « 17 » خلقى در طلب پويان * و ليك اين كوى چون « 18 » يابم كه پيشانش نمىبينم
هامش
( 1 ) - فى : بر چارسوى
( 2 ) - فى : اندك قدر
( 3 ) - فر : درين
( 4 ) - فر : طلب يكيك
( 5 ) - فر : آن
( 6 ) - فى : درين زندان
( 7 ) - فر : لرزد
( 8 ) - فى : بنادانى ديوانه جهان
( 9 ) - مم : درين
( 10 ) - فر : زانكس كاثرى بودى در وى سخنگو را
( 11 ) - فى : يكدم
( 12 ) - فر و مه : اين غزل را ندارد
( 13 ) - مج : در آن دريا
( 14 ) - مج : مشاق در او . فى : مشتاق روى او . مس : من مشتاق آن درم
( 15 ) - سل : كه پايانش نمىبينم . مج : كه فرمانش
( 16 ) - مج : چه جويم
( 17 ) - سل و فى : مهرويست و خلقى
( 18 ) - سل و فى : ولى آن كوى چون جويم كه