590
محلم نيست كه « 1 » خورشيد جمالت بينم * بو كه بارى اثر عكس خيالت بينم « 2 »
كاشكى خاك رهت سرمهء چشمم بودى « 3 » * كه ندانم « 4 » كه دمى گرد وصالت بينم
صدهزاران دل كامل شده در كوى « 5 » اميد * خاك بوس در و درگاه جلالت « 6 » بينم
همچو پروانه پروبال زنم در غم تو * گر شبى پرتو آن شمع « 7 » جمالت بينم
جگرم خون شد از انديشهء آن « 8 » تا پس ازين * جان و دل خون « 9 » شود و من بچه حالت بينم
تو مرا دم بدم اندر غم خود مىبينى * من زهى دولت اگر سال بسالت بينم
خاك پاى « 10 » تو شدم خون دلم پاك مريز * نى « 11 » بخور خون دل « 12 » من كه حلالت بينم
گر دهد شرح غمت « 13 » خاطر عطّار بسى * نشوم هيچ ملول « 14 » و نه ملالت بينم « 15 »
هامش
( 1 ) - فر : مجلم نيست . مس و فى : كى بود دوست كه
( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - مج :
چشمم شده بود . مس و فى : چشم مرا سرمه شدى
( 4 ) - مس و فى : كه نه زانم
( 5 ) - فى :
بر بوى اميد
( 6 ) - فر : كمالت
( 7 ) - سل : گر چو پروانه شبى شمع
( 8 ) - مج :
انديشهء اين
( 9 ) - سل : خوش شود و
( 10 ) - فر و مس : خاك راه تو
( 11 ) - سل :
يا بخور . مج : نه بخور . فى : تو بخور
( 12 ) - سل : خون دلم من كه . فر : خون دلم زانكه
( 13 ) - مج و فر : شرح رهت
( 14 ) - فر : نشود هيچ ملولى و ملالت
( 15 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد