تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥

590

محلم نيست كه « 1 » خورشيد جمالت بينم * بو كه بارى اثر عكس خيالت بينم « 2 »
كاشكى خاك رهت سرمهء چشمم بودى « 3 » * كه ندانم « 4 » كه دمى گرد وصالت بينم
صدهزاران دل كامل شده در كوى « 5 » اميد * خاك بوس در و درگاه جلالت « 6 » بينم
همچو پروانه پروبال زنم در غم تو * گر شبى پرتو آن شمع « 7 » جمالت بينم
جگرم خون شد از انديشهء آن « 8 » تا پس ازين * جان و دل خون « 9 » شود و من بچه حالت بينم
تو مرا دم بدم اندر غم خود مىبينى * من زهى دولت اگر سال بسالت بينم
خاك پاى « 10 » تو شدم خون دلم پاك مريز * نى « 11 » بخور خون دل « 12 » من كه حلالت بينم
گر دهد شرح غمت « 13 » خاطر عطّار بسى * نشوم هيچ ملول « 14 » و نه ملالت بينم « 15 »
هامش
( 1 ) - فر : مجلم نيست . مس و فى : كى بود دوست كه ( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 3 ) - مج : چشمم شده بود . مس و فى : چشم مرا سرمه شدى ( 4 ) - مس و فى : كه نه زانم ( 5 ) - فى : بر بوى اميد ( 6 ) - فر : كمالت ( 7 ) - سل : گر چو پروانه شبى شمع ( 8 ) - مج : انديشهء اين ( 9 ) - سل : خوش شود و ( 10 ) - فر و مس : خاك راه تو ( 11 ) - سل : يا بخور . مج : نه بخور . فى : تو بخور ( 12 ) - سل : خون دلم من كه . فر : خون دلم زانكه ( 13 ) - مج و فر : شرح رهت ( 14 ) - فر : نشود هيچ ملولى و ملالت ( 15 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد