591
چشم از پى آن دارم تا روى تو مىبينم * دل را همه ميل جان با « 1 » سوى تو مىبينم « 2 »
تا جان بودم در تن رو « 3 » از تو نگردانم * زيرا كه حيات جان با روى « 4 » تو مىبينم
بس عاشق سرگردان از عشق تو لب بر جان * آواره ز خانومان بر بوى « 5 » تو مىبينم
از عشق تو نشكيبم گر خوانى و گر رانى * زيرا كه دل افتاده در كوى تو مىبينم
هرجا كه يكى بىدل از عشق تو بىحاصل * سرگشته و بىمنزل سر كوى « 6 » تو مىبينم
آن دل كه بود سركش گشتست اسير عشق * اندر خم چوگانت چون گوى تو مىبينم
گفتم كه مگر كلّى وصل تو بدانستم * صد جان و دل خود را يك موى تو مىبينم
عطّار مگر « 7 » روزى تُركيش بود در سر * كامروز « 8 » بعشق اندر هندوى تو مىبينم
592
دردا كه ز يك همدم آثار نمىبينم * دلباز نمىيابم دلدار « 9 » نمىبينم « 10 »
هامش
( 1 ) - مس : از سوى
( 2 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و مس : دارد
( 3 ) - مس :
روى از تو
( 4 ) - مس : زيرا كه جنان را من از روى تو
( 5 ) - فر : در كوى
( 6 ) - مس : در كوى
( 7 ) - مس : اگر روزى
( 8 ) - مس : امروز
( 9 ) - فى : دل يار نمىيابم يك يار نمىبينم
( 10 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مم و مس : دارد