589
اين دل پردرد را چندان كه درمان مىكنم * گوييا يك « 1 » درد را بر خود دو چندان مىكنم « 2 »
بلعجب درديست درد عشق جانان كاندرو * دردم افزون مىشود چندانكه درمان مىكنم
چند گويى توبه كن از عشق و زين ره « 3 » بازگرد * چون توانم توبه چون اين كار از جان مىكنم « 4 »
از ميان جان نگيرد عشق او هرگز كنار * كز ميان جان هواى روى جانان مىكنم
اين عجايب بين كه نگذارند در گلخن مرا * وانگهى من عزم « 5 » خلوتگاه سلطان مىكنم
عشق تو تاوانست بر من « 6 » چون نيم در خورد تو « 7 » * مرد عشق خود « 8 » تويى پس « 9 » من چه تاوان مىكنم « 10 »
چون دل و جانم « 11 » بكلّى راز عشق تو گرفت « 12 » * من چرا اين راز را از خلق پنهان مىكنم « 13 »
نى خطا گفتم تو و من كى بود در راه عشق * جملهء عالم تويى بر خويش آسان « 14 » مىكنم
تا گهرهاى حقيقت فاش كردم در جهان * با دل عطّار تبكيتى « 15 » فراوان مىكنم « 16 »
هامش
( 1 ) - سل و نو : هر درد را
( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 3 ) - سل : زين در
( 4 ) - فر : اين بيت و ابيات بعد را تا آخر غزل ندارد
( 5 ) - فى : قصد خلوتگاه
( 6 ) - فى و نو : عشق تاوانست بر من
( 7 ) - مس : نيم من مرد او
( 8 ) - سل و نو : تو تويى
( 9 ) - سل و نو : بر من
( 10 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 11 ) - نو : چون كه جان من
( 12 ) - فى : راز از عشق تو گفت
( 13 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 14 ) - نو و مس : تاوان
( 15 ) - فى و نو و مس : دلتنگى
( 16 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد