چون تو جويندهء خودى بر من * من سرگشته پا و سر « 1 » چكنم
چون درونى تو و برون كس نيست * من چو حلقه برون در چكنم
در درون كش مرا و محرم كن * تا تو باشى همه دگر چكنم
محو شد در غم تو فرد فريد « 2 » * فرد بايد مرا حشر چكنم
586
مىكنم عهد و باز مىشكنم * نيست در دست من جز اين چه كنم « 3 »
در معادات ديگران مَردم * در مراعات خويش چو زنم
در ره شرع با دو صد عجزم * در ره طبع با هزار فنم
از پى نفس دون به صد انواع * در كف روزگار ممتحنم
587
چاره نيست از توام چه چاره كنم * تا به تو از همه كناره كنم « 4 »
چكنم تا همه يكى بينم * به يكى در همه نظاره كنم
آنچه زو هيچ ذرّه پنهان نيست * همچو خورشيد آشكاره كنم
ذرّهاى چون هزار عالم هست * پرده بر ذرّه ذرّه پاره كنم
تا كه هر ذرّه را چو خورشيدى * بر براق فلك سواره كنم
صدهزاران هزار عالم را * پيش روى تو پيشكاره كنم
پس بيك يك نفس هزار جهان * تحفهء چون تو ماه پاره كنم
چون كنم قصد اين سلوك شگرف * كوكب كفش از ستاره كنم
شير دوشم هزار دريا بيش * ليك پستان ز سنگ خاره كنم
ذرّههاى دو كون را زان شير * همچو اطفال شيرخواره كنم
هامش
( 1 ) - فى : من گمگشته پا ز سر
( 2 ) - فى : محو شد فرد در غم تو فريد
( 3 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مم : دارد
( 4 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مم و مس : دارد