تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
همچو لاله كلاه در خونم * چه حديث سر و كلاه كنم
سر درودم فريد را چو گياه * پس كنون كرّه در گياه كنم
همچو عطّار مست عشق شوم * گر دمى در رخش نگاه « 1 » كنم « 2 »

585

بىرخت « 3 » در جهان نظر چكنم * بىلبت عالمى شكر چكنم « 4 »
رويت اى ترك « 5 » اگر نخواهم ديد * زحمت هندوى بصر چكنم
چون دريغ آيدم رخت « 6 » به نظر * رخت آلودهء نظر چكنم
دو جهان گرچه سخت با خطرست * من خطيرى « 7 » نيم خطر چكنم
چون « 8 » سر موى تو به از دو جهان * از سر كوى تو گذر چكنم
گر عزيزست عمر مختصرست * من بدين عمر مختصر چكنم
همه عالم جمال و آوازست * چشم كورست و گوش كر چكنم
چون خبر دادن از تو ممكن نيست * من حيران بىخبر چكنم
گرچه جان « 9 » موج مىزند از تو * چون زبان نيست كارگر چكنم
چون ز كاهى بسى ضعيف‌ترم * دست با كوه در كمر چكنم
گر كنم صدهزار قرن سجود * هيچ باشد من « 10 » اين قدر چكنم
گفته بودى كه خشك و تر در باز * با لب خشك و چشم تر چكنم
آتش دل بهست بىتو مرا * بىتو با آب بر جگر چكنم
گفتيم بال و پر زن از طلبم * چون ز هم « 11 » ريخت بال و پر چكنم
چون مسافر تويى و من هيچم * من هيچ آخر اين « 12 » سفر چكنم
هامش
( 1 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 2 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد ( 3 ) - سل و مس : در جهان بىرخت ( 4 ) - مج و فر و مه : اين غزل را ندارد . سل و فى و نو و مس : دارد ( 5 ) - سل و نو : روى تركت ( 6 ) - فى : آيدم مرا ( 7 ) - نو : من خطايى نيم ( 8 ) - فى : يك‌سرموى ( 9 ) - فى : دل موج ( 10 ) - فى و مس : بس اين ( 11 ) - فى : درهمم ريخت ( 12 ) - فى : من چو هيچم بدين سفر