579
دل ز عشقت بىخبر شد چون كنم * مرغ جان بىبال و پر شد چون كنم
عشق تو در پرده مىكردم « 1 » نهان * چون سرشكم پرده در شد چون كنم
مدّتى رازى كه پنهان داشتم * در همه عالم سمر شد چون كنم
يك نظر بر « 2 » تو فكندم جان و دل * در سر آن يك نظر شد چون كنم
دور از رويت « 3 » ز شوق روى تو * بند بندم « 4 » نوحهگر شد چون كنم
گفتم آخر كار من « 5 » بهتر شود * گر « 6 » نشد بهتر بتر شد چون كنم
اشك و رويم « 7 » همچو سيم و زر بماند « 8 » * عمر رفت و سيم و زر شد « 9 » چون كنم « 10 »
هر زمان تا جان فشاند بر تو دل * عاشق جانى « 11 » دگر شد چون كنم « 12 »
ليك چون هر لحظه جانى « 13 » نيست نو « 14 » * عمر ازين حسرت بسرشد چون كنم « 15 »
دى مرا « 16 » گفتى كه جان با من « 17 » بباز « 18 » * غمزهء تو پاك بر « 19 » شد چون كنم
نى « 20 » كه جان در باختن سهلست ليك * چون ز جان « 21 » جان بىخبر شد چون كنم
آتش عشق « 22 » تو نتوانم نشاند * كابم از بالاى سر شد چون كنم
در حضور تو دل عطّار را * هر چه بود از ما حضر شد چون كنم « 23 »
هامش
( 1 ) - فر : در پردهاى كردم
( 2 ) - فر : ور نظر در تو
( 3 ) - فى : از كويت
( 4 ) - مج :
جزو جزوم . فر : موى مويم
( 5 ) - مج : كار تو
( 6 ) - فر : هم نشد
( 7 ) - مج :
اشك رويم . نو : اشك سرخم
( 8 ) - نو : نماند
( 9 ) - مج و سل : عاشقى جايى دگر شد
( 10 ) - فر : اين بيت را ندارد
( 11 ) - مج و سل : جايى دگر . مس : جان دگر
( 12 ) - مج و سل : اين بيت را ندارد
( 13 ) - مج و سل : جايى . فر : ليك هر لحظه مرا جا نيست نو
( 14 ) - مج و مه : نيست شد
( 15 ) - مه : در اينجا اين بيت را كه به نظر الحاقى مىآيد اضافه دارد :« آنكه هر لحظه بجاى او همى * عمر ازين حسرت بسرشد چون كنم »( 16 ) - مج :
دى به من گفتى
( 17 ) - فر : كه با من جان بباز
( 18 ) - مه : جان بساز
( 19 ) - سل :
پاكتر
( 20 ) - فر و مه : نه كه
( 21 ) - مه : چون ز جانان بىخبر
( 22 ) - فر : آتش شوق . سل : آتش عشقت بنتوانم
( 23 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد