570
چون نام تو بر زبان برانم * صد ميل « 1 » بيك زمان برانم « 2 »
بر نام تو در ميان خشكى * كشتىّ روان روان برانم
زين درياها كه پيش دارم * صد سيل ز ديدگان برانم
از نام تو كشتيى بسازم * و آن كشتى را چنان « 3 » برانم
كز قوّت آن روش به يكدم * كام دل جاودان برانم
رخش فلكى بزين در آرم * بس گرد همه جهان برانم
اسب از سه صف « 4 » زمان بتازم * وز شش جهت مكان برانم
در هر قدمى ز راه سيلى * از ديدهء خونفشان برانم
وين ملك كه گشت ملك عطّار * در عالم بىنشان برانم
571
گر در سر عشق رفت جانم * شكرانه هزار جان فشانم « 5 »
بىعشق اگر دمى برآرم * تاريك شود همه جهانم
تا دور فتادهام من از تو * در ششدرهء صد امتحانم
طفلى كه ز دايه دور ماند * جان تشنهء شير همچنانم
لبخشك ز شوق قطرهاى شير * جان مىدهم اى دريغ جانم
عمرى چو قلم بسر دويدم * گفتم مگر از رسيدگانم
چون روى تو شعلهاى برآورد * بگشاد بغيب ديدگانم
معلومم شد كه هر چه عمرى * دانستهام از تو من خود « 6 » آنم « 7 »
گفتى كه مرا بدان و بشناس * اين مىدانم « 8 » كه مىندانم
هامش
( 1 ) - فى و مس : صد ملك
( 2 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مس : دارد
( 3 ) - فر : روان
( 4 ) - فر و فى : سه صفت
( 5 ) - سل و مه : اين غزل را ندارد
( 6 ) - فر :
دلبسته بدم ز خود من آنم
( 7 ) - فى : من ندانم
( 8 ) - فى : اين دانم كه مىندانم