بسى بر بوى سرّ عشق رفتم * نبردم بوى و بويى مىندانم
بسى هر كار را رويست « 1 » از ما * به از تسليم رويى مىندانم
به « 2 » از تسليم و صبر و درد و خلوت * درين ره چارسويى مىندانم
شدم در كوى اهل دل چو خاكى * كه به زين كوى كويى مىندانم
دلم را « 3 » راه جوى عشق كردم * كه به زو راهجويى مىندانم
درون دل « 4 » بسى خود را بجستم * كه به زين جستوجويى مىندانم
به خون دل بشستم دست از جان * كه به زين شستوشويى مىندانم
بسى اين راز نادانسته گفتم « 5 » * كه به زين گفت و گويى مىندانم
چو كردم جوى چشمان همچو « 6 » عطّار * كه به زين آب جويى مىندانم
568
چو خود را پاك دامن مىندانم * مقامى به ز گُلخن مىندانم « 7 »
چرا اندر صف مردان نشينم * چو خود را مرد جوشن مىندانم
بيا تا ترك خود گيرم « 8 » كه خود را * بتر از خويش دشمن مىندانم
دلى كز آرزوها گشت « 9 » پربُت * من آن دل را مزيّن مىندانم
چو عيسى از يكى سوزن فروماند * من اين « 10 » بُت كم ز سوزن مىندانم
مرا جانا فروشد در غمت جان « 11 » * اگرچه جان معيّن مىندانم
چنان در عشق تو سرگشته گشتم * كه جانم گم شد و تن مىندانم « 12 »
مرا هم كُشتى و هم سوختى زار * چه مىخواهى تو از من مىندانم
گهى گويى كه تن زن صبر كن صبر * علاج صبر كردن مىندانم
هامش
( 1 ) - مس : روييست اما
( 2 ) - مم : جز از تسليم . مس : چو از تسليم
( 3 ) - فر : دلم از راه
( 4 ) - فر و فى و مس : درون خود
( 5 ) - فر : كردم
( 6 ) - مس : ز خون كردم چو جويى چشم عطار
( 7 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 8 ) - سل : گيريم زيراك
( 9 ) - فر : هست
( 10 ) - مج : آن بت
( 11 ) - فى : مرا جانم فروشد در غم جان . مس :
درين غم جان فروشد
( 12 ) - مج و سل : اين بيت را ندارد