دل عطّار انگشتى سيهرو بود و اين ساعت * ز برق عشق آن دلبر بجز اخگر نمىدانم « 1 »
565
كجا بودم كجا رفتم كجاام من نمىدانم * به تاريكى در افتادم « 2 » ره روشن نمىدانم « 3 »
ندارم من درين حيرت بشرح حال خود حاجت « 4 » * كه او داند كه من چونم اگرچه من نمىدانم
چو من گم گشتهام « 5 » از خود چه جويم باز جان و تن * كه گنج جان نمىبينم طلسم تن نمىدانم
چگونه دم توانم « 6 » زد درين درياى « 7 » بىپايان * كه درد عاشقان آنجا « 8 » بجز شيون نمىدانم
برون پرده گر مويى كنى « 9 » اثبات شرك « 10 » افتد * كه من « 11 » در پرده جز نامى ز مرد و زن نمىدانم
در آن خرمن كه جان من در آنجا خوشه مىچيند * همه عالم و ما فيها به نيمارزن نمىدانم
از آنم سوخته خرمن كه من عمرى « 12 » درين صحرا * اگرچه خوشه مىچينم « 13 » ره خرمن نمىدانم
هامش
( 1 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 2 ) - مه : به تاريكى فرورفتم
( 3 ) - فر :
اين غزل را ندارد
( 4 ) - فى : خود خاصه
( 5 ) - نو : سرگشتهام
( 6 ) - مه : چگونه گام بتوان زد
( 7 ) - فى : درين وادى بىپايان
( 8 ) - مه : كه ورد عاشقان را من بجز
( 9 ) - سل : مويى كم كنى اثبات
( 10 ) - نو : كفر افتد
( 11 ) - مه : كه اندر پرده . فى : كه در پرده بجز
( 12 ) - سل : كه عمرى اندرين صحرا
( 13 ) - مه : مىچندم . سل :
مىچيند . نو : مىچيدم