حيرتم كُشت و من درين حيرت * ره به كار خدا « 1 » نمىدانم
چشم دلرا كه نفس « 2 » پردهء اوست * در جهان توتيا نمىدانم
آنچه عطّار در پى آن رفت « 3 » * اين زمان هيچ جا نمىدانم « 4 »
563
من پاى همى ز سر نمىدانم * او را دانم دگر نمىدانم « 5 »
چندان مى عشق يار نوشيدم * كز ميكده ره بدر نمىدانم
جايى كه من اوفتادهام آنجا * از هيچ وجود اثر نمىدانم
گر صد ازل و ابد بسرآيد * از موضع خود گذر نمىدانم
جز بىجهتى نشان نمىيابم * جز بىصفتى خبر نمىدانم
مرغى عجبم ز بس كه پرّيدم * گم گشتم و بالوپر نمىدانم
اين حال چو هيچكس نمىداند * من معذورم اگر نمىدانم
بگرفت دلم ز دانم و دانم * تا كى دانم مگر نمىدانم
چون قاعدهء وجود بر هيچست * يك قاعده معتبر نمىدانم
جنبش ز هزار گونه مىبينم * يك جنبش جانور نمىدانم
آن چيست كه خلق ازوست جنبنده * كو علم چو اين قدر نمىدانم
با خلق مرا چهكار چون خود را * گم كردم و پا و سر نمىدانم
با آنكه فريد پست گشت اينجا * زين پست بلندتر نمىدانم
564
بجز غم خوردن عشقت غمى ديگر نمىدانم * كه شادى در همه عالم ازين خوشتر نمىدانم « 6 »
هامش
( 1 ) - فر : ره بكارى فرا
( 2 ) - مس : كه نقش
( 3 ) - سل و فر و مه و فى : پى آنست
( 4 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد
( 5 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد
( 6 ) - فر : اين غزل را ندارد