سجلى « 1 » ساختم بخونم ليك * نيست يكتن گواه بر « 2 » سجلم
جان « 3 » عطّار مرغ دنيا نيست * گو براى از « 4 » نهاد محتملم « 5 »
557
اى عشق تو قبلهء قبولم * كرده غم تو ز جان ملولم « 6 »
خورشيد رخت بتافت يك روز * تا كرد چو ذرّهء عجولم
مىتافت پياپى و دمادم * تا خواست « 7 » فكند در حلولم
چون نيك نگاه كردم آن روز * بنمود جمال در افولم
مىگفت به صد زبان كه از من * بگريز كه من نه « 8 » از اصولم
كافر گردى على الحقيقة « 9 » * در حال اگر كنى قبولم
اكنون من بىقرار از آن روز « 10 » * دلشيفتهتر ز بو هلولم « 11 »
در گرد تو كى « 12 » رسم كه پيوست * در صحبت خود نديم غولم
آنجا كه بزرگى تو باشد * من خفته كدام بوالفضولم
اى كاج كه بعد ازين همه عمر * ممكن بودى دمى « 13 » وصولم « 14 »
چه جاى حلوليان طاغيست * زين پس من و سنّت رسولم
عطّار به ترك جان بگويد « 15 » * گر شرح دهى چنين فصولم « 16 »
558
كجايى ساقيا مى ده مدامم * كه من از جان غلامت را غلامم « 17 »
هامش
( 1 ) - فر : سجل دل به خون نبشتم و ليك . مس : ز خون دلم
( 2 ) - فر : گواه اين سجلم
( 3 ) - فر : دل عطار
( 4 ) - فر : آن نهاد
( 5 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد
( 6 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 7 ) - سل و نو : تا خواست در افكند حلولم
( 8 ) - مه :
نه زان اصولم
( 9 ) - مه و مس : على الحقيقة
( 10 ) - سل و مه و نو : از آنوقت
( 11 ) - نو : بو سلولم
( 12 ) - مج : چون رسم
( 13 ) - مج : دم وصولم
( 14 ) - سل :
اين بيت را ندارد
( 15 ) - مج : جان بگويى
( 16 ) - نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 17 ) - مه : اين غزل را ندارد