تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
گفتى كه چو با دو دم رسد كارت * من با تو در آن دم آشنا باشم
گر آن نفس آشنا شوى با من * آنگاه من آن نفس كجا باشم
نى نى « 1 » كه تو باش در بقا جمله * كان اولاتر كه من فنا باشم
عطار « 2 » اگر فنا شوم در تو * گر باشم و گر نه پادشا باشم « 3 »

555

دامن دل از تو در خون مىكشم * ننگرى اى دوست تا چون مىكشم « 4 »
از رگ جان هر شبى در هجر تو * سوى چشم خونفشان خون مىكشم
گرچه چون كاهى شدم از دست هجر * بار غم از كوه افزون مىكشم
دور از روى تو هر دم بىتو من * محنت و رنج دگرگون مىكشم
آن همه « 5 » خود هيچ بود و در گذشت * درد و غم « 6 » اينست كاكنون مىكشم
من كه عطّارم يقين مىباشدم * كين بلا از دور گردون مىكشم

556

دل و جانم ببرد جان و دلم * بىدل‌وجان بماند « 7 » آب‌وگلم « 8 »
متحيّر شدم نمىدانم * كين چه در دست « 9 » در نهاد « 10 » دلم
اين قدر آگهم كز « 11 » آتش عشق * آتشين « 12 » شد مزاج معتدلم
چون « 13 » بود كشته از كشنده خجل * كو « 14 » مرا كُشت و من ازو خجلم
بحلى « 15 » خواستم چو خونم ريخت * و او « 16 » ز غيرت نمىكند بحلم
هامش
( 1 ) - مج : نه‌نه ( 2 ) - مه : عطارم اگر فنا شوم . مج و فر و مس : عطار اگر فنا شود در تو ( 3 ) - مس : نيز اين غزل را دارد ( 4 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . مس و مم : دارد ( 5 ) - مس : اين‌همه ( 6 ) - مس : درد غم ( 7 ) - فر : نماند ( 8 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 9 ) - سل : رنجست . مس : درديست ( 10 ) - فى : نهان دلم ( 11 ) - فر : كه آتش . مس : زاتش ( 12 ) - سل و فر و فى : آتشى ( 13 ) - فر : كى شود كشته از ( 14 ) - مج و فر و فى و مس : او مرا كشت ( 15 ) - فر : بحلم خواستم ( 16 ) - سل و فر و فى : او ز غيرت