دم عيسى است ترا وين عجبست * تا چرا من ز دمت مىميرم
من بميرم ز تو روزى صد بار * تا نگويى كه كمت مىميرم
ليك چون لعل توام زنده كند * زين قدم دمبدمت مىميرم
در ده از جام جمت آبحيات * هين كه بىجام جمت مىميرم
بىتو گر زنده بماندم نفسى * هر نفس لاجرمت مىميرم
كرم عشق تو ديدست فريد * بر اميد كرمت مىميرم
550
كار چو از دست من برفت چه سازم « 1 » * مات شدم نيز خانه نيست چه بازم « 2 »
در بُن اين خاكدان عالم غدّار * اشك فشان همچو شمع چند گدازم
چون نفسى « 3 » ديگرم ز عمر امان نيست * اين نفسى « 4 » چند در هوس بچه تازم
چون گل يكروزه در ميانهء صد خار * بر سر پايم نشسته « 5 » سر چه فرازم
پردهء من چون دريد پرده دَر چرخ « 6 » * در پس اين پرده پرده چند نوازم
چارهء من چون بدست چاره گران « 7 » نيست * حيله چه گويم كنون و چاره چه سازم
قصّهء « 8 » اندوهت آشكار چه گويم * زانكه من خستهدل نهفت نيازم
هامش
( 1 ) - فى : از دست رفت چاره چه سازم
( 2 ) - مج و سل و مه : اين غزل را ندارد . فر و فى و مس : دارد
( 3 ) - فى : نفس ديگرم
( 4 ) - فى : اين نفس
( 5 ) - فى : نشست
( 6 ) - فى : دريد پردهء دوران
( 7 ) - فى : بدست اين دگران نيست
( 8 ) - مس : چارهء اندوهت