تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
وز « 1 » زلف او اگر سر مويى به من رسد * در دل نهم چو ديده و در « 2 » جان بپرورم
در هم ز دست دست سر زلفش از شكن * دستم نمىدهد « 3 » كه شكنهاش بشمرم
تا برد دل ز من سر زلف معنبرش * از بوى دل شدست دماغى معنبرم « 4 »
جان منست گرچه « 5 » نمىبينمش چو جان « 6 » * بىجان چگونه عمر گرامى بسربرم
از پاى مىدرآيم و آگاه نيست كس * تا عشق آن نگار چه سر داشت در سرم « 7 »
غم مىرسد به روى « 8 » من از سوى آن نگار * شادى به روى غم كه غم اوست رهبرم
در عشق او دليست مرا بىخبر ز خويش « 9 » * وز هر چه زين گذشت خبر نيست ديگرم
تا بو كه پاى بازنگيرد ز خاك خود « 10 » * با خاك راه رهگذر او برابرم
زان آمدست با « 11 » من بىدل بدر برون * كز ديرگاه خاك در آن سمنبرم
بر خاك خويش مىگذرد همچو باد و من * بادى بدست مانده « 12 » و بر خاك آن درم
هامش
( 1 ) - مه و مس : از زلف ( 2 ) - مه : از جان ( 3 ) - سل : دستم نمىرسد ( 4 ) - مس : دماغ معطرم ( 5 ) - سل : اگرچه ( 6 ) - مس : نمىبينمش عيان ( 7 ) - مه و مس : كز عشق آن نگار چه سوداست در سرم ( 8 ) - سل : غم مىرسد به من همه از ( 9 ) - سل : دليست ز خود بىخبر مرا ( 10 ) - مس : خاك من ( 11 ) - مه : بر من ( 12 ) - مه : بدست ماندهء بر خاك