تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
از زحمت عطّارم « 1 » بنديست « 2 » قوى در ره * كو كس كه كند فارغ از زحمت عطّارم « 3 »

541

ترسا بچه‌اى كشيد در كارم * بر بست بزلف « 4 » خويش زنّارم
پس حلقهء زلف كرد در گوشم * يعنى كه به بندگى ده اقرارم
در بندگيش نه هندوم بدخوى « 5 » * هستم حبشى كه داغ او دارم
پروانهء او شدم « 6 » كه هر ساعت * در جمع چو شمع مىكشد زارم
شايد كه كُشد چو هست عيسى دم * كز معجزه زنده كرد صد بارم
او يوسف عالمست در خوبى * من دست و ترنج پيش او دارم « 7 »
هرگز نايم ز بار « 8 » او بيرون * كز عشق نهاد صاع در بارم
زان روز كه دُرد عشق او خوردم * ماندست گرو بدُرد دستارم
دى ساكن « 9 » كنج صومعه بودم * و امروز « 10 » ز ساكنان خمّارم
چون دانم داد شرح حال خود * فىالجمله نه كافرم نه دين دارم « 11 »
كو در عالم كسى كه برهاند * يكباره ز ناكسىّ عطّارم « 12 »

542

تُرك قلندر من دوش در آمد از درم * بوسه گشاد بر لبم تنگ كشيد در برم « 13 »
هامش
( 1 ) - فر : اين زحمت عطارى ( 2 ) - مه : سديست ( 3 ) - فى : نيز اين غزل را دارد ( 4 ) - فر و مه و فى و نو و مس : بر بست ز زلف ( 5 ) - سل و مه و فى و نو و مس : بدخو . فر : نه هندو بدخويم ( 6 ) - مج : پروانه از آن شدم . مس : پروانه او ستم ( 7 ) - مج و سل و نو و مس : پيش مىآرم ( 8 ) - مج : زناز او . فى : نايد زيار ( 9 ) - نو : زاهد كنج ( 10 ) - فر و مه : امروز ( 11 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 12 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 13 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 435 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى