چون نهانست آنكه صد بارم بكشت * از كجا من خونبهايى پى برم
پست ميرم عاقبت در چاه « 1 » بعد * گرچه هر دم ماورايى پى برم
چون ندارد منتها پيشان عشق * پس چگونه منتهايى پى برم
چون بقاى اين جهان عين فناست * بو كه زان عالم « 2 » بقايى پى برم
ور ز پيشانم بقايى روى نيست * بو كه در پايان فنايى پى برم
مصر جامع پى نبردى اى فريد * خوشدلم گر روستايى پى برم
544
خبرت هست كه خون شد جگرم * وز مى عشق تو چون بىخبرم « 3 »
ز آرزوى سر زلف تو مدام * چون سر زلف تو زير و زبرم
نتوان گفت به صد سال آن غم * كز سر زلف تو آمد به سرم
مىتپم روز و شب و مىسوزم * تا كه بر روى تو افتد نظرم
خود ز خونابهء چشمم نفسى * نتوانم كه به تو در نگرم
گر بروز اشك چو دُر مىبارم * مىبرآيد دل پرخون ز برم
چون نبينم نظرى روى تو من * به تماشاى خيال تو درم
گر نخوردى غم اين سوختهدل * غم عشق تو بخوردى جگرم
چند گويى كه تو خود زر دارى * پشت گرمى تو غمت را چه خورم
دور از روى تو گر درنگرى * پشت گرميست ز روى چو زرم
روى عطّار چو زر زان بشكست * كه زرى نيست بوجه دگرم
545
گر بوى يك شكن ز سر زلف دلبرم * كفّار بشنوند نگروند « 4 » كافرم « 5 »
هامش
( 1 ) - مه : در جاى بعد
( 2 ) - مس : آخر از پيشان بقايى
( 3 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد
( 4 ) - مه : نگردند منكرم
( 5 ) - مج و فر : اين غزل را ندارد