مرا عفو كن ز زانكه نزديك تو من * بجز عفو تو عذرخواهى ندارم
برويم نگه كن كه بر درد عشقت * بجز اشك خونين گواهى ندارم
ز عطار و از شيوهء او بگشتم * كه جز شيوهء چون تو ماهى ندارم
534
اگر عشقت بجاى جان ندارم * بزلف كافرت ايمان ندارم « 1 »
چو گفتى ننگ مىدارى ز عشقم * كه من معشوق اينم كان ندارم
اگر جانم بخواهد شد ز عشقت * غم عشق ترا فرمان « 2 » ندارم
تو گفتى رو مكن در « 3 » من نگاهى * كه خوبى دارم و پيمان ندارم
من سرگشته چون فرمان نبردم * از آن بر نيك و بد فرمان ندارم
چو خود كردم بجاى خويشتن بد * چرا بر خويشتن تاوان ندارم
كنون ناكام تن در دام دادم * كه من خود كرده را « 4 » درمان ندارم
چو هركس بوسهاى يابند از تو « 5 » * من بيچاره آخر جان ندارم
بده عطّار را يك بوسه بىزر « 6 » * كه زر دارم ولى چندان ندارم
535
تا نرگست بدشنه چون شمع كشتزارم * چون لاله دور از تو جز خون كفن ندارم « 7 »
در پاى اوفتادم زيرا كه سر ندارد * چون حلقههاى زلفت غمهاى بىشمارم
از بسكه هست حلقه « 8 » در زلف سرفرازت * هرگز سرى ندارد چندانكه بر « 9 » شمارم
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . فى و مم : دارد
( 2 ) - فى : پنهان
( 3 ) - فى : بر من
( 4 ) - فى من اين درد را
( 5 ) - مم : بوسهاى مىيابد از تو
( 6 ) - مم :
بوسه ارزان
( 7 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 8 ) - مس :
هست غمزه
( 9 ) - مس : مىشمارم