532
بىتو زمانى سر زمانه ندارم * بلكه سر عمر جاودانه ندارم « 1 »
چشم مرا با تو اى يگانه « 2 » چه نسبت * چشم دو دارم ولى يگانه ندارم
مرغ توام بال و پر بريخته « 3 » از عشق * در قفسى مانده آبودانه ندارم
عشق تو بحريست « 4 » من چو « 5 » قطرهء آبم * طاقت آن بحر بىكرانه ندارم
مرغ شگرفى و من ضعيف ستمكش * در خور تو هيچ آشيانه ندارم
زهره ندارم كه دُرّ وصل تو جويم * بهره ز وصل « 6 » تو جز فسانه ندارم
رو كه بيك بازيم « 7 » كه غمزهء تو كرد * مات چنان گشتهام كه « 8 » خانه ندارم
گر ببهانه مرا همىبكشى « 9 » تو * چون تو كشى راضيم بهانه ندارم
ناوك هجر ترا بجز دل عطّار * در همه آفاق يك نشانه ندارم
533
چه سازم كه سوى تو راهى ندارم * كجايى كه جز تو پناهى ندارم « 10 »
چگونه كشم بار هجرت چو كوهى * كه من طاقت برگ كاهى ندارم
وصال تو يكدم بدستم نيايد « 11 » * كه سرمايه و دستگاهى ندارم
مريز آبروى من آخر كه من خود * بنزديك كس آب و جاهى ندارم
مگردان ز من روى و با را هم آور * كه جز عشق رويى و راهى « 12 » ندارم
چرا دست آلايى آخر بخونم * كه شاهى نيم من سپاهى ندارم « 13 »
مكش ماه رويا من بىگنه را * كه جز عشق رويت گناهى ندارم
هامش
( 1 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 2 ) - مه : اى نگار چه
( 3 ) - پر بسوخته از
( 4 ) - مه :
تو بحرست و من
( 5 ) - سل : من كه
( 6 ) - مج : ز عشق تو
( 7 ) - مه : بازييى
( 8 ) - سل : مات چنانم كه هيچ خانه
( 9 ) - مه : مرا به خون بكشى تو
( 10 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد
( 11 ) - مس : كى آيد
( 12 ) - مس : عشق تو روى و راهى
( 13 ) - مس : در اينجا اين بيت را كه الحاقى به نظر مىآيد اضافه داردچنانم گرفتست عشق تو محكم * كه در عشق تو كنج و آهى ندارم