تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
زهره ندارم اى جان گرد دَرِ تو گشتن * زيرا كه در ره تو تاب عسس ندارم « 1 »
در حبس كون بىتو پيوسته مىتپم من * سيمرغ قاف قربم « 2 » برگ قفس ندارم
عطّار خاك راهت خواهد كه سرمه سازد * بر فرق باد خاكم گر اين هوس ندارم « 3 »

531

سر مويى سر عالم ندارم * چه « 4 » عالم چون سر خود هم ندارم
چنان گم گشته‌ام از « 5 » خويش رفته * كه گويى عمر جز يك‌دم ندارم
ندارم دل بسى جُستم دلم باز « 6 » * و گر دارم « 7 » درين عالم ندارم
چو دل را مىنيابم « 8 » ذرّه‌اى باز * چرا خود را بسى ماتم ندارم
به حمد اللّه كه از بود و نبودم * اگر شادى ندارم غم ندارم « 9 »
چه مىگويم « 10 » كه مجروحم چنان سخت * كه در هر دو جهان مرهم ندارم
جهانى راز دارم مانده « 11 » در دل * كرا گويم چو يك محرم ندارم « 12 »
حريفى مىكنم با هفت دريا * و ليكن زور يك شبنم ندارم
بسى گوهر دهد دريام هر دم * ولى چون ناقصم محكم ندارم
اگر « 13 » يك گوهر آيد قسم عطّار * به قدر از « 14 » هر دو كونش كم ندارم « 15 »
هامش
( 1 ) - سل : اين بيت و دو بيت بعد را ندارد ( 2 ) - مس : قاف عشقم ( 3 ) - مس : نيز اين غزل را دارد ( 4 ) - سل و فى : چو عالم ( 5 ) - فر : وز خويش . مه : و از خويش رفتم ( 6 ) - مه : بسى دل بازجستم ( 7 ) - فى : دگر كارى ( 8 ) - سل : چو دلدارى ندارم . نو : دلدارى نديدم ( 9 ) - مه : از اين بيت تا آخر غزل را ندارد ( 10 ) - مج : چه مىگويى ( 11 ) - مج و فى و مس : كشته در دل ( 12 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 13 ) - فر : و گر يك ( 14 ) - نو : به قدر هر دو كونش ( 15 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد .