در پيش بارگاهت از دور بازماندم * كز بيم دورباشت روى گذر ندارم
نه نه « 1 » تو شمع جانى پروانهء توام من * زان با « 2 » تو پر زنم من كز تو خبر ندارم
عالم پُر است از تو غايب منم ز غفلت « 3 » * تو حاضرى و ليكن من آن « 4 » نظر ندارم
عطّار در هوايت « 5 » پر سوخت از غم تو * پرواز چون نمايم چون هيچ پر ندارم « 6 »
529
دل رفت وز جان خبر ندارم * اين بود سخن دگر ندارم
گرچه شدهام چو موى بىاو * يك موى ازو خبر ندارم
همچون « 7 » گويم كه در ره او * دارم سر او و سر « 8 » ندارم
هم بىخبرم ز كار هر دم « 9 » * هم يكدم « 10 » كارگر ندارم « 11 »
راهست « 12 » به دو ز ذرّه ذرّه * من ديدهء راهبر ندارم « 13 »
خورشيد همه جهان گرفتست * من سوختهدل نظر ندارم
چندانكه روم بنيستى در * از هستى او « 14 » گذر ندارم
فرياد كه زير پرده مُردم * افسوس « 15 » كه پرده دِر ندارم
هامش
( 1 ) - سل و مس : نى نى تو . فر : نى نه
( 2 ) - فر : بىتو
( 3 ) - سل : من غايبم ز غفلت . فر :
غافل منم ز غفلت . مس : من عاجزم ز غفلت
( 4 ) - سل : اين نظر
( 5 ) - فر : در فراقت پر سوختست بىتو . مس : هدايت پر سوختست
( 6 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 7 ) - فر : من چون گويم
( 8 ) - سل : سر او سر ندارم . مه : من ديدهء راهبر ندارم
( 9 ) - فر : ز كار هم دو . مس : زكار همدم
( 10 ) - مج : هم يكدم از او سمر ندارم
( 11 ) - سل و مه و نو : اين بيت را ندارد
( 12 ) - مج : راهيست
( 13 ) - مه : اين بيت را ندارد
( 14 ) - سل و فر و فى و نو : هستى خود
( 15 ) - سل و نو : و افسوس