تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤

527

مسلمانان من آن گبرم كه دين را خوار مىدارم * مسلمانم همىخوانند و من زنّار مىدارم « 1 »
طريق صوفيان ورزم و ليكن از صفا دورم * صفا كى باشدم چون من سر خمّار مىدارم
ببستم خانقه را در ، در ميخانه بگشودم * ز مى من فخر مىگيرم ز مسجد عار مىدارم
چو يار اندر خراباتست من اندر كعبه چون باشم * خراباتى صفت خود را ز بهر يار مىدارم
بگرد كوى او هر شب بدان امّيد چون عطّار * مگر بنوازدم يارى خروش زار مىدارم

528

جانا مرا چه سوزى چون بال‌وپر ندارم * خون دلم چه ريزى چون دل دگر ندارم « 2 »
در زارى و نزارى چون « 3 » زير چنگ زارم * زارى مرا تمامست چون زور و زر ندارم
روزى « 4 » گرم بخوانى از بس كه شاد گردم * گر ره بود بر « 5 » آتش بيم خطر ندارم
گر پرده‌هاى عالم در پيش چشم دارى « 6 » * گر چشم دارم آخر چشم از تو بر ندارم
هامش
( 1 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد ( 2 ) - مه : اين غزل را ندارد ( 3 ) - فر : چون چنگ زير و زارم ( 4 ) - مج و فى : هرگز گرم . فر و مس : چون تو مرا ( 5 ) - فر : در آتش ( 6 ) - فر و مس : چشمم آرى . فى : در چشمم آورى تو