522
تا چشم باز كردم نور رخ « 1 » تو ديدم * تا گوش برگشادم « 2 » آواز تو شنيدم « 3 »
چندانكه فكر « 4 » كردم چندانكه ذكر « 5 » گفتم * چندانكه ره سپردم بيرون ز تو نديدم
تا كى بفرق پويم جمله تويى چه گويم * چون با منى چه جويم اكنون بيارميدم
عمرى بسر دويدم گفتم مگر رسيدم * با دست هر چه ديدم جز باد مىنديدم « 6 »
فرياد من از آنست كاندر پس درم من * در بسته ماند بر من وز دست شد كليدم
عطّار را « 7 » به كلى از خويشتن فنا كن * چون در فناى « 8 » عشقت ذوق بقا « 9 » چشيدم
523
آن در كه بسته بايد تا چند « 10 » باز دارم * كامروز وقتش « 11 » آمد كان در فراز دارم « 12 »
با هر كه از حقيقت رمزى دمى بگويم « 13 » * گويد مگوى « 14 » يعنى برگ مجاز دارم
هامش
( 1 ) - سل : نور رخت بديدم
( 2 ) - سل : باز كردم
( 3 ) - مه : اين غزل را ندارد
( 4 ) - مج : ذكر كردم
( 5 ) - مج : فكر كردم . سل : ذكر كردم
( 6 ) - مج و سل : اين بيت را ندارد
( 7 ) - فر : عطار خود به كلى از خويشتن فنا شد
( 8 ) - سل و فر : در بقاى عشقت
( 9 ) - سل و فر : ذوق فنا
( 10 ) - مس : چندين چه بازدارم
( 11 ) - مس : كامروز وقت آمد . مم : امروز وقتش
( 12 ) - سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مج و مس و مم : دارد
( 13 ) - مس : يك رمز بازگويم
( 14 ) - مج : گويد مگر كه يعنى