تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
مرا چو زلف تو بر حرف مىفروگيرد * حروف زلف تو بر خواندم و خطر ديدم
چه گويم از الف وصل تو كه هيچ نداشت * من اينكه هيچ نداشت از همه بتر ديدم
ترا ميان الفست و الف ندارد هيچ * كه من وراى الف هيچ در كمر ديدم
كمند زلف ترا كافتاب دارد زير * هزار حلقه گرفتار يكدگر ديدم
به حلق آمده جان در درون هر حلقه * هزار عاشق گم كرده پا و سر ديدم
سزد كه هندى تو نام نرگسست از آنك * دو هندوى رخ تو نرگس بصر ديدم
چگونه شور نيارم ز آرزوى لبت * كز آرزوى لبت شور در شكر ديدم
وراى دولت وصل تو هيچ دولت نيست * ولى چه سود كه آن نيز بر گذر ديدم
چگونه وصل تو دارم طمع كه من خود را * ز تر و خشك لب خشك و چشم تر ديدم
بعالمى كه ز وصلت سخن رود آنجا * هزار تشنه به خون غرقه بيشتر ديدم
ز مشرقى كه ازو آفتاب حسن تو تافت * هزار عرش اگر بود مختصر ديدم
چو در صفات توام آبروى مىبايست * فريد را سخنى همچو آب زر ديدم

520

عشق بالاى كفر و دين ديدم * بىنشان از شك و يقين ديدم
كفر و دين و شك و يقين گر هست * همه با عقل همنشين ديدم
چون گذشتم ز عقل « 1 » صد عالم * چون بگويم كه كفر و دين ديدم
هر چه هستند سدّ « 2 » راه خودند * سدّ اسكندرى من اين ديدم
فانى محض « 3 » گرد تا برهى « 4 » * راه نزديكتر همين « 5 » ديدم
چون من اندر صفات افتادم * چشم صورت صفات بين ديدم
هر صفت « 6 » را كه محو مىكردم * صفتى نيز در كمين ديدم
هامش
( 1 ) - فر : ز عقل و صد عالم ( 2 ) - مج و سل و فى و نو : بند راه ( 3 ) - مج : فانى عشق ( 4 ) - فر و مه و مس : تا برسى ( 5 ) - مه و نو و مس : من اين ( 6 ) - فر : هر صفاتى
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 416 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى