تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
بگرديدم چو گردون گرد عالم * چو خود واله چو خود « 1 » حيران نديدم
شدم چون گوى سرگردان كه خود را * حريفى درد در ميدان نديدم
درين حيرت ندارم صبر و غم اينت « 2 » * كه گشتن خويش را قربان « 3 » نديدم
درين وادى بسى از پيش رفتم * ولى يك‌ذرّه از پيشان نديدم « 4 »
كنون از پس شدم عمرى و ليكن * سر يك مويى از انسان « 5 » نديدم
چو راهى بىنهايت مىنمايد * سر و بُن يافتن امكان نديدم
چو شمعى خويش را در آتش و دود * اگر ديدم بجز گريان نديدم
گزيرم نيست « 6 » از خوناب ديده * كه من هرگز چنين طوفان نديدم
ز عالم شربتى بىخون نخوردم * ز گيتى بىجگر يك نان نديدم
نديدم در جهان يك‌ذرّه شادى * كه تا اندوه صدچندان نديدم
چه گر خورشيد عمرم بود تاوان « 7 » * چو بر من تافت جز تاوان « 8 » نديدم
حكايت چون كنم از مُلك يوسف * كه من جز چاه و جز زندان نديدم
خطا گفتم بسى ديدم نكويى * ولى خود را سزاى آن نديدم
كمال ديگران بر خود چه بندم * كه من در « 9 » خويش جز نقصان نديدم
صدف را آن بود بهتر كه گويد * كه من در عمر خود باران نديدم
فقيرى بايدم هم درد و هم دم * كه مىگويد كه من سلطان نديدم
تو اى عطّار چون اينجا رسيدى * سخن گفتن ترا سامان نديدم
هامش
( 1 ) - فر : چو خود را واله و حيران ( 2 ) - فى : غم راست . مس : غم صبر ( 3 ) - فى : درمان ( 4 ) - فر : اين بيت را ندارد ( 5 ) - فى : سر يك موى از پايان ( 6 ) - فر : نيست از خود بىخود آيم ( 7 ) - فى و مس : تابان ( 8 ) - فى : چو بر من جز جگر تاوان . مس : چو رو برتافت من تابان ( 9 ) - فى : از خويش
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 418 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى