تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
در آتش هجر انتظارم * مىسازم و سوخت اين وجودم
بىلطف تو بوى خوش ندارم * گر جمله گلاب و مُشك و عودم
از بوى جگر كه مىگدازم * بر اوج فلك رسيد دودم
مفتاح هدايتم تو دادى * آنگه در اهليت گشودم
در عشق تو يافتم سعادت * صدباره درون خود زدودم
نامم ز تو زان شدست عطّار * كز حسن تو عارفى نمودم

518

تا عشق تو سوخت همچو عودم * يك‌ذرّه نماند از وجودم « 1 »
تا بگذشتى چو باد بر من * بر « 2 » خاك فتاده در سجودم
يك لحظه « 3 » ز تو نمىشكيبم « 4 » * خود « 5 » را صد ره بيازمودم « 6 »
عشقت چو نشست در « 7 » دلم ساخت * برخاست ز ره زيان و سودم
از جوهر عشق هر دو عالم * يك‌ذرّه ز خويش مىنمودم
چون نيك به خود نگاه كردم * من خود بميانه در نبودم
چون من به خودى « 8 » نبود گشتم * آيينه كاينات بودم
گه پردهء « 9 » آسمان « 10 » گشادم * گه چهرهء آفتاب سودم
از بس كه بسوختم درين تاب « 11 » * عطّار نيم و ليك « 12 » عودم « 13 »

519

سواد خطّ تو چون نافع نظر ديدم * روايتى كه ازو رفت معتبر ديدم « 14 »
هامش
( 1 ) - فر و مه : اين غزل را ندارد ( 2 ) - سل : در خاك ( 3 ) - سل و نو : يك‌ذره . مس : يك‌راه ز تو ( 4 ) - فى : نمىشكيبد ( 5 ) - فى : دل را صد ره ( 6 ) - مس : خود را صد راه آزمودم ( 7 ) - مس : بر دلم ( 8 ) - نو : ز خودى ( 9 ) - مج : گاهى ره آسمان ( 10 ) - فى : بر آسمان ( 11 ) - فى و مس : درين باب . مم : درين راه ( 12 ) - مم : كنون كه عودم ( 13 ) - فى و مم و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 14 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . مس : دارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 415 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى