دستم چو از نيرنگ او آمد به زير سنگ او * بر « 1 » چهرهء گلرنگ او چون لاله در خون آمدم
گاهى ز جان بىجان شدم گاهى ز دل بريان شدم * هر لحظه ديگرسان شدم هر دم دگرگون آمدم
در فرقت آن نازنين گشتم همه روى زمين * گويى نبودم پيش ازين عاشق هم اكنون آمدم
چون نيستى اندر عيان در نيستى گشتم نهان * تا هر چه ديدم در جهان از جمله بيرون آمدم
از فقر رو كردم سيه « 2 » عطّار را كردم تبه * رفعت رها كردم بره از خويش بيرون آمدم
514
رفتم به زير پرده و بيرون نيامدم * تا « 3 » صيد پردهبازى گردون نيامدم « 4 »
چون قطب ساكن آمدم اندر مقام فقر * هر لحظه همچو چرخ دگرگون نيامدم
بنهادهام قدم بحرمگاه فقر در * تا هر چه بود از همه بيرون نيامدم
زر همچو گل ز صُرّه از آن ريختم به خاك * تا همچو غنچه با دل پرخون نيامدم
از اهل روزگار بمعيار امتحان * كم نيستم به هيچ گر افزون نيامدم
همچون مگس بريزهء « 5 » كس ننگريستم * هر چند چون هماى همايون نيامدم
منّت خداى را كه اگر بود و گر نبود * در زير بار منّت هر دون نيامدم
هر بىخبر برون درست از وجود من * آخر من از عدم به شبيخون نيامدم
عطّار پر بسوى فلك همچو جبرئيل « 6 » * راه زمين مرو كه چو قارون نيامدم
هامش
( 1 ) - مم : بىچهرهء
( 2 ) - مم : كردم روسيه
( 3 ) - فر : با صيد
( 4 ) - مج و سل و مه :
اين غزل را ندارد . فر و فى و مم و مس : دارد
( 5 ) - فر : مگس بديده كس . فى : مگس پريده مگس ننگريستم
( 6 ) - مس : عطار راه سوى فلك بر چو جبرئيل