تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
چون برنتافت هر دو جهان بار « 1 » جان من * بيرون ز « 2 » هر دو در حرم جاودان شدم
عطّار چند گويى ازين « 3 » گفت توبه كن * نه « 4 » توبه چون كنم كه كنون كامران شدم « 5 »

511

تا ز سرّ عشق سرگردان شدم * غرقهء « 6 » درياى بىپايان شدم
چون دلم در آتش عشق اوفتاد * مبتلاى درد بىدرمان شدم « 7 »
چون سر و كار مرا سامان نماند * من ز حيرت بىسر و سامان شدم
عاشق صاحب جمالى شد دلم * كز كمال حسن او حيران شدم
تا « 8 » بديدم آفتاب روى او * بر مثال ذرّه سرگردان شدم
چون نبودم مرد وصلش « 9 » لاجرم « 10 » * مدّتى غم‌خوارهء هجران شدم
مدّتى رنجى كشيدم در جهان * جان و دل درباختم سلطان شدم « 11 »
همچو مرغى « 12 » نيم بسمل در فراق * پر زدم بسيار تا بىجان شدم
چون بجان فانى شدم در « 13 » راه او * در « 14 » فنا شايستهء جانان شدم
چون بقاى « 15 » خود بديدم در فنا * آنچه « 16 » مىجستم بكلّى آن شدم
رستم از عار خود و با يار خود * بىخود « 17 » اندر پيرهن پنهان شدم
تا « 18 » كه عطّار اين سخن آزاد گفت * بندهء او از ميان جان شدم « 19 »
هامش
( 1 ) - فر : باز جان ( 2 ) - مج : بيرون هر دو ( 3 ) - سل : زين گفت ( 4 ) - مه : نى توبه . سل : بىتوبه ( 5 ) - فى و مم و مس : نيز اين غزل را دارد ( 6 ) - سل و فر و نو و مس : غرقه در درياى ( 7 ) - سل : اين بيت و دو بيت بعد را ندارد ( 8 ) - مج و فى و نو و مس : چون بديدم ( 9 ) - فر : مرد عشقش ( 10 ) - مج : يك دمى . فر و مه : يك زمان ( 11 ) - مج و سل و فر : اين بيت را ندارد ( 12 ) - فر و مه و نو و مس : همچو مرغ نيم ( 13 ) - فر : چون كه فانى گشتم اندر راه او ( 14 ) - فر : از فنا ( 15 ) - مج : فناى خود بديدم در بقا . فر : بقاى خويش ديدم ( 16 ) - فر : هر چه ( 17 ) - سل و فى و نو : بىخودى در پيرهن ( 18 ) - فر : چونكه عطار ( 19 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد