تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
چون كنم در روى چون ماهت نظر * كز فروغ تو « 1 » نظر مىسوزدم
چند دارم ديده بر « 2 » راه اميد * كز « 3 » نظر كردن بصر مىسوزدم
بىجگر خوردن دمى در من نگر * كز جگر خوردن جگر مىسوزدم
گفت با من ساز تا كم « 4 » سوزمت * گر نمىسازم بتر مىسوزدم « 5 »
سرد و گرمم مىنسازد بىتو زانك * سوز عشقت خشك و تر مىسوزدم
تا بخواهم « 6 » سوختن يك‌بارگى * هر دم از نوعى دگر مىسوزدم
تا قدم از سر گرفتم در رهش * از قدم تا فرق سر مىسوزدم « 7 »
تن زن اى عطّار و عود عشق سوز « 8 » * تا بخلوتگاه بر « 9 » مىسوزدم « 10 »

507

دوش بر درگاه عزّت كوس سلطانى زدم * خيمه بر بالاى نزديكان ربّانى زدم « 11 »
باده و ساقى و ساغر چون يكى ديدم ز ذوق * پاى وحدت بر سر كفر و مسلمانى زدم
بر كشيدم تيغ عشق لايزالى از نيام * بىدريغى گردن عقل هيولانى زدم

508

گم شدم در خود نمىدانم كجا پيدا شدم « 12 » * شبنمى بودم ز دريا غرقه در دريا شدم « 13 »
هامش
( 1 ) - مه : فروغ آن ( 2 ) - مج و سل و فى : در راه نو : چند كارد ديده در راه ( 3 ) - نو : تا نظر كردم ( 4 ) - نو : تا مىسوزمت ( 5 ) - سل و نو : ور نمىسوزم جگر مىسوزدم ( 6 ) - فر و مه : تا نخواهم . سل : زان نخواهم ( 7 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 8 ) - فر : عطار عود . مه : عطار و عود عشق شو . سل و نو : عطار و عود خويش سوز . نو : رو تو اى عطار ( 9 ) - سل و نو : در مىسوزدم ( 10 ) - فى و نو و مس : نيز اين غزل را دارد ( 11 ) - مج و سل و فر و مه : اين غزل را ندارد . فقط مم : دارد ( 12 ) - فر : گم شدم در خود چنانك از خويش ناپيدا ( 13 ) - مه : اين غزل را ندارد
ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 407 | فريد الدين العطار النيسابوري / تقى تفضلى