تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
سايه‌اى بودم از اوّل بر « 1 » زمين افتاده خوار * راست كان خورشيد پيدا گشت ناپيدا شدم
ز آمدن بس بىنشانم « 2 » وز شدن بس بىخبر * گوئيا يكدم بر آمد كامدم من يا شدم « 3 »
مىمپرس از من سخن زيرا كه چون پروانه‌اى « 4 » * در فروغ شمع روى دوست ناپروا شدم
در ره عشقش چو دانش بايد و بىدانشى * لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم « 5 »
چون همه تن ديده مىبايست بود و كور « 6 » گشت * اين عجايب بين كه چون بينا و « 7 » نابينا شدم
خاك بر فرقم اگر يك‌ذرّه دارم آگهى * تا كجاست آنجا كه من سرگشته دل آنجا شدم « 8 »
چون دل عطّار بيرون ديدم از هر دو جهان * من ز تأثير دل او بىدل و شيدا شدم « 9 »

509

در سفر عشق چنان گم شدم * كز نظر هر دو جهان گم شدم
« 10 »
نام و نشانم ز دو عالم مجوى * كز ورق نام و نشان گم شدم
هيچ كسم نيز نبيند دگر * كز خطوات « 11 » تن و جان گم شدم
جامه دران اشك فشان آمدم * رقص‌كنان نعره‌زنان گم شدم
هامش
( 1 ) - مج : در زمين ( 2 ) - فر : بىنشان و وز شدن ( 3 ) - مج : تا شدم ( 4 ) - سل : رو مپرس اكنون سخن زيرا كه من پروانه‌وار . فر و فى : نه مپرس از من ( 5 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 6 ) - مج : گوش گشت ( 7 ) - مج و فر : بيناى نابينا ( 8 ) - سل : اين بيت را ندارد ( 9 ) - فى و مس : نيز اين غزل را دارد ( 10 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد ( 11 ) - مس : كز عقبات