505
تا روى تو قبلهء نظر كردم * از كوى « 1 » تو كعبهء دگر كردم « 2 »
تا روى بكعبهء تو آوردم * صد گونه سجود معتبر كردم « 3 »
سرگشته شدم كه گرد آن كعبه * هر لحظه طواف بيشتر كردم
روزى نه به اختيار مىرفتم * در دفتر عشق تو نظر كردم
گويى كه هزار سال مىخواندم * تا جمله بيك نفس « 4 » زبر كردم
چون جان و جهان « 5 » خود ترا ديدم « 6 » * جان دادم و از جهان گذر كردم
ز آن روز كه پردهء تو جان ديدم * سوراخ بجان خويش در كردم « 7 »
بر روزن دل « 8 » مقيم بنشستم * جان پيش تو بر ميان كمر كردم
چون اصل همه جمال « 9 » تو ديدم * ترك بد و نيك و خير و شر كردم
آنگه « 10 » كه دلم چو آفتابى شد * در خود همه چون فلك سفر كردم
افسانهء دولت تو مىگفتند * من سوخته سر ز خاك بر كردم
چون نعرهزنان بمىكده رفتم * هم رقصكنان ز پاى سر كردم
چون بوى شراب عشق بشنودم « 11 » * خود را ز دو كون بىخبر كردم
عطّار شكسته را همى هر دم * از « 12 » عشق رخت درستتر كردم « 13 »
506
هر شبى عشقت جگر مىسوزدم * همچو شمعى تا سحر مىسوزدم
بىپروبال توام « 14 » تا عشق تو * گاه بال و گاه پر مىسوزدم
هامش
( 1 ) - مج : از روى
( 2 ) - فر : اين غزل را ندارد
( 3 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 4 ) - مج و مس : بيك نظر
( 5 ) - نو : چون اصل همه جهان
( 6 ) - سل : ترا خواندم
( 7 ) - سل : اين بيت را ندارد
( 8 ) - مج و سل : روزن جان
( 9 ) - مج : همه جهان ترا ديدم
( 10 ) - سل و مه و نو : زانگه
( 11 ) - سل و مه و نو : بشنيدم
( 12 ) - مج و سل و مه : در عشق
( 13 ) - نو و مس : نيز اين غزل را دارد
( 14 ) - فر : توم در عشق تو .
سل : با عشق