آن چندان مهر تا قيامت * از بهر يكى نظر نهادم
بىاو نظرى فريد نگشاد « 1 » * كين قاعده معتبر نهادم
502
بر « 2 » درد تو دل از آن نهادم * كان درد براى جان نهادم « 3 »
از مال جهانم نيمجان بود * با درد تو در ميان نهادم
از دُرّ سرشك و گوهر اشك * بس گنج كه رايگان نهادم
هر روز هزار بار خود را * در بوتهء امتحان نهادم
از بوته چو پا برون گرفتم * مهر غم تو بر آن نهادم
آن سر كه ببند كس نيايد * از دست تو در جهان نهادم
شوريده به شهر در فتادم * بنياد جنون چنان نهادم
كز يكدم خويش هفت دوزخ * در جنب نه آسمان نهادم
بس شب كه در اشتياق رويت * سر بر سر آستان نهادم
بس روز كه دل كباب كردم * در پيش سگانت خوان نهادم
سوداى تو سر چو بر نمىتافت * با مغز در استخوان نهادم
چه سود كه بىتو بر من آمد * هر تير كه در كمان نهادم
صدساله ذخيرهء ملامت * زان غمزهء دلستان نهادم
صد لقمهء زهر در دهانم * زان لعل شكر فشان نهادم
هر فكر كه از لب تو كردم * بنديست كه بر دهان نهادم
عطّار بجان رسيده را مهر * از مهر تو بر زبان نهادم
503
اى عشق تو پيشواى دردم * وى درد تو هر زمان و هر دم « 4 »
هامش
( 1 ) - مس : مگشاى
( 2 ) - مس : با درد تو
( 3 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد .
مه و مس : دارد
( 4 ) - مج و سل و فر : اين غزل را ندارد . مه و مس : دارد